رفتار ترس  

 
رفتار ترس: ممکنه گاهی اوقات پرنده تو شب بترسه(همینطور روز) که بیشتر برای پرنده های جدید اتفاق میوفته که تازه اومدن تو محیط اگر طوطی شما در طول شب ترسید لامپ رو روشن کنید و برید پیشش و باهاش صحبت کنید وقتی ارام شد دوباره چراغ رو خاموش کنید اگرم وحشیه بهتره بعد از روشن کردن لامپ از فاصله دور تر باهاش صحبت کنید (در هر حالت بهتره پرنده در تاریکی مطلق نباشه و همیشه نور کمی به قفسشون بتابه تا با کوچکترین تغییری در تاریکی شب،مثل افتادن نور ماشین ه

ادامه مطلب  

دلهای تنگ  

دلم برای تو... آیا دل تو هم تنگ است؟!صدای هق هقِ... گویا دل تو هم تنگ است! ببین! نمی‌شود اینقدر دور بود از هم!بیا قبول بفرما دل تو هم تنگ است! من از مسافت این جاده‌ها نمی‌ترسماگر بدانم آنجا دل تو هم تنگ است اگر بدانم گاهی به یاد من هستیو چند ثانیه حتی دل تو هم تنگ است- -پرنده می‌شوم اما نمی‌پرم بی توپرنده می‌شوم و تا دل تو هم تنگ است- -برای تو، پرِ پرواز می‌شوم حتیاگر در آن سر دنیا دل تو هم تنگ است! اگر در آن سر دنیا... اگر در آن دنیا...اگر بدانم هرجا د

ادامه مطلب  

درخت  

توی تنهایی یك دشت بزرگكه مثل غربت شب بی انتهاست یه درخت تن سیاه سربلند آخرین درخت سبز سرپاست رو تنش زخمه ولی زخم تبر نه یه قلب تیر خورده نه یه اسمشاخه هاش پر از پر پرنده هاست كندوی پاك دخیل و طلسمچه پرنده ها كه تو جاده كوچ مهمون سفره ی سبز اون شدنچه مسافرا كه زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدنتا یه روز تو اومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمیه قشنگبا تو نه سبزه نه آینه بود نه آب یه تبر بود با تو با اهرم سنگاون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خو

ادامه مطلب  

سرعت شاتر خلاقانه  

با صبر و تمرین، می توانید سوژه را متوقف کرده و تصاویر شارپ و تمیزی به دست آورید. اما چرا حرکت را متوقف کنیم؟ دوستان پرنده ما دائما در حال حرکت هستند… چرا تجربه بصری خود را به مخاطبانتان نشان نداده و اجازهنمی دهید که آنها حرکت پرنده را به صورت یک ماتی در تصویر شما احساس کنند؟ این گام بعدی در عکاسی شماست… آزمایش با سرعت شاترهای مختلف و نشان دادن خلاقیت در تصاویرتان.اگرچه اکثر شرایط برای گرفتن تصاویر مات ایده آل هستند، اما من از عکاسی در شرایط

ادامه مطلب  

 

از خواب ها پرید، از گریه ی شدید اما کسی نبود... اما کسی ندید... از خواب می پرم، از گریه ی زیاد از یک پرنده که خود را به باد داد از خواب می پری از لمس دست هاش و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش از خواب می پرم می ترسم از خودم دیوانه بودم و دیوانه تر شدم از خواب می پری سرشار خواهشی سردرد داری و سیگار می کشی از خواب می پرم از بغض و بالشم که تیر خورده ام که تیر می کشم از خواب می پری انگشت هاش در... گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر... از خواب می پرم خوابی که درهم است آ

ادامه مطلب  

یادداشت صد و سوم  

این یادداشت ناشناخته شناخته
شایع شده قم زلزله میاد امشب الان نمیدونم چقدر از زندگیم مونده یهو تو رتبه دوم شاید دیگه روحم شاد(البته واقعیت من این افکار نیست امید به زندگیم بالای ن و د).
امروز انشا داشتیم اما وقتی کلاس دست دبیر ادبیات باشه به انشا ستم میشه. یه نصفه انشا نوشته بودم درباره آب و کربلا رو میز بود حسین -که انشا با جمله‌هایی شبیه رپ می‌نویسه- به معلم گفت من بخونم اما معلم ادبیات درس داد.
امروز م با دقیقا ۲۵دقیقه تاخیر رسیدم رفتم گروه

ادامه مطلب  

 

شعرسلام
سلام مثل بهاره         گل وشکوفه داره          بوی قشنگ دوستی         همراه خودمیاره            وقتی سلام می کنی          شاپرکا می خندند          بالهاشون وبرامون      وامیکنن میبندد         گوش بده بازباخنده      پرنده های زیبا      باچه چه وباجیک جیک      سلام میدن به گلها        

ادامه مطلب  

دلتنگی  

 
دلتنگی همدم دل شده است
دلتنگی گنگ هست با معنی فاصله
نمی فهمد
نمی فهمد که تمام پنجره های دنیا را ، پرنده نیست
شاید ،
پرنده ای پر نزد
اما
می نویسم برای تو با دل تنگم
برای لحظاتی که مقابل پنجره آمدی از سر دلتنگی
و برای آن لحظه ای که قاصدک را بوسیده و به پرواز در آوردی
من مینویسم برا تو از سر دلتنگی
تا بدانی مرهم دل من تنها تویی ، تو
 

ادامه مطلب  

شعر و تصویر  

چرا به باغ، شاخه‌ای گلی به سر نمی‌زند/چه شد که در بهار ما، پرنده پر نمی‌زندچه وحشت است راه را که کس بر آن نمی‌رود/چرا کسی چراغ جان به رهگذر نمی‌زندنشاط عشق رفت و در بر این سرای بسته شد/کنون به غیر غم، کسی دگر به در نمی‌زندشب ستاره کش همی نشسته روی سینه‌ام/به لب رسیده جان ولی دم سحر نمی‌زندشکوفه‌ی امیدم و غمم سیاه می‌کند/مرا خزان نمی‌برد، مرا تبر نمی‌زند
 
 
 

ادامه مطلب  

صدای من با صدای تو آشناست  

دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته
با تو سخن می گویم
به سان ابر
که با توفان
به سان علف
که با صحرا
به سان باران
که با دریا
به سان پرنده
که با بهار
به سان درخت
که با جنگل
سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را
دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست
 
احمد_شاملو

ادامه مطلب  

شیشه‌ها را جمع کردم اما باز پایم بریده بود!  

همیشه همین‌قدر کوتاه است عزیزم! من ترجیح می‌دهم برای تو در یک لحظه به یک هیولا تبدیل شوم و از چشمان زیبایت بیفتم تا این‌که به مرور در کنارت به شئ‌ای از اشیای خانه تبدیل شوم!
تو برای پریدن بال‌هایی بلند می‌خواهی! و من برای تو همان بال‌ها را می‌خواهم؛ زنده‌باد پرواز! مرده‌باد پرنده!

ادامه مطلب  

بیماری سینه کاردی  

 
بیماری سینه کاردی (card canary-coccidiusis)نباید این بیماری با بعضی بیماریهای دیگر که علائمی شبیه این دارد اشتباه بگیریم مانند آسم، عفونت شدید روده، و نوعی آبلهمقدمه ای در رابطه با این بیماری سینه کاردیعامل این بیماری که وارد معده پرنده میشود و ph مخاط معده افزیش می یابد ودر نتیجه در هضم و جذب مواد غذای اختلال ایجاد میکند(علت لاغری پرنده همین موضوع است وقتی بدن پرنده هیچ مواد مغذی دریافت نکند در عرض چند روز با توجه به دفع مواد مورد نیاز و مصرف گوشت و

ادامه مطلب  

فرهنگ حیوان دوستی ، یا نگهداری حیوان؟  

فرهنگ حیوان دوستی ، یا نگهداری حیوان؟
من با قفس کردن حیوان از هر نوعش رابطه ای ندارم ،چه  این قفس چهارگوشه ای سیمی و فلزی باشد  که پرنده ای در آن زندان شده است و چه چهار دیواری به نام آپارتمان که سگ یا گربه و...در آن زندان هستند.
من حیات وحش  را بیشتر دوست دارم  تا  حیاط وحش، من به حقوق حیوانات و زندگی در زیستگاه  طبیعی آنان بیشتر عشق می ورزم، من  پرواز که حق طبیعی پرنده است را بیشتر دوست دارم تا قفسی که سیم های اطرافش طلایی است،من واق واق کردن س

ادامه مطلب  

مرا به اسم صدا کن اثری از هالینا پوشویا توسکا  

مرا به اسم صدا کن تا بیایم ای جانِ من مرا به اسم صدا کن نپرس آیا اسمم اسم پرنده ای ست در حال پرواز؟ یا بوته ای که ریشه اش در خاک فرو رفته است؟ و آسمان را با رنگ خون آغشته می کند و نپرس که اسمم چیست خودم نمی دانم می جویم اسمم را می جویم و می دانم که اگر بشنومش از هر جای جهان که باشد حتی از تهِ جهنم می آیم جلویت زانو می زنم و سَرِ خسته ی خود را به دست های تو می سپارم. #هالینا_پوشویاتوسکا

ادامه مطلب  

شب ترانه ساز  

شب آشیان شب زده،چکاوک شکسته پررسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست،کسی به یاد ما شدناز آن تبار خودشکن تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی از این برآب سوختناز این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سرکنم که یار غمگسار نیستمرا به خانه ام ببر که شهر، شهر یار نیست
مرا به خانه ام ببر ستاره دل نواز نیستسکوت نعره می زند که شب ترانه ساز نیست
 ایرج جنتی عطایی

ادامه مطلب  

خواب پرواز، مثل سار عزیزم...  

الان ساعت نزدیک دو نصفه‌شب است، دلم می‌‌خواهد بنویسم اما نمی‌دانم چه بنویسم.نیاز به نوشتن هست و توانایی پروراندن موضوع و تمرکز بر آن نیست.به قول فرنگی‌ها brain storm می‌کنم تا خوابم ببرد...از آنجا که خیلی مود شادی نیستم، ناخودآگاه این طوفان مغزی، سمت بخش‌های غمگین می‌رود، معمولا کنترلش می‌کنم. چون خوابم هم اگر ببرد، تا صبح طوفان مغزی غمگین در ذهنم به پا می‌شود و چه خواب‌های غمگین و بی‌معنی که نمی‌بینم. از اتفاقات بزرگ غمگین و آشفتگی و گم

ادامه مطلب  

امروووووز  

امروز چون ادبیات داشتیم ومن از انشااااااااااا بههههه شددددت متنفررررررررم.............اصلانمیدونم چرااااولی دوس ندارم انشاروووو....
حتی تاریخوبیشتراز انشا دوس دارم.......
اصلافقط درسای تخصصیوعشق است........
.........
....
اینقدر به خواب احتیاج داشتم مخصووووصا خواب بعدازظهر که خداروشکر قسمت شد و من امروز بعدازظهر خواااابیدم ...مرسی خداجووون
 
اخه روزای دیگه درسا نمیزارن من یه ذره بعدازظهرها بخوابم......
.......
دیگه چی!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟اهااااا......
خیییییلی دلم واسه

ادامه مطلب  

عدالت خداوند  

ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍی ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ، ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ

ادامه مطلب  

سال 1396برهمه دوستان وعزیزان مبارک  

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زندو پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد وچون همیشه امیدوار وسال نومبارک.

ادامه مطلب  

امشب ...  

             
                 امشبدرخلوتتنهاییامآهستهبیتوگریستم
                کاشصدایهقهقگریهامرابادبهتومیرساند…
                 تابدانیکهبى تو چهمیکشم
                 کاشقاصدکبهتومیگفتکهدرغیابتو
                 رودیازاشک بهراهانداختهام….
                 وکاشپرندهیسوختهبالعاشقازجانب من
                بهتواینپیغامرامیرساندکه:
               امیدوآرزوهایمبیتوآهستهآهسته
                                                   درحالفروریختناست...
 

ادامه مطلب  

یادداشت نود و نهم  

این یادداشت دارالعلافین
فقط،، امشب با معده مشغول نوشتم خون کمتری به مغزم میرسه دقتم کمه.
امروز نزدیک ظهر کلاس انشا ادبیات کار می‌کردیم قبلش نصف انشا نوشتم اما درس عقب بود(وقتی معلم مشترک باشه). بعد از نماز جماعت یه سوال از حاج‌آقا درباره شک وضو پرسیدم که توضیحش از من برنمیاد. حسین هم اونجا بود دیگه هیچوقت یادش نمیره[آخه چرا].
امروز هم ۱۹۱۵ با موهای کج به راست(معمولا به چپ کج می‌کردم اما...) رفتم بیرون که با دقیقا ۲۵دقیقه تاخیر برسم. وسط راه مت

ادامه مطلب  

 

به نام خدا
 
معلمی مثل خواب می ماند. خواب های کوتاه شیرین عصرگاهی که گاهی آنقدر عمیق می شود که همه خستگی روز را تنت می تکاند. 
از وسط زندگی آشفته و ذهن آشفته تر سمت مدرسه راه می افتم. لحظه ورود هم هنوز غصه ها و نگرانی ها هم راهم هست. چادرم را که روی جالباسی می گذارم ذهنم درگیر کلاس پیش رو شده. راه کلاس را که در پیش میگیرم، تک تک صورت های خندان وسط راهرو حواسم را پرت می کنند. در کلاس را که می بندم و بچه ها می نشینند دیگر همه تصاویر قبلی پاک شده. یک آدم

ادامه مطلب  

عشق فداکارانه-!!  

بسم الله الرحمن الرحیم-عشق فداکارانه در رابطه باازدواج بانشاطتر-اقای توم-اسمیث-که دررابطه زن ومرد ورابطه والدین وبا اطفال وهمچنین در رابطه پرنده ماده با پرنده نرتحقیق میکند- در رابطه عشق فداکارانه-که –بوجود اورنده-ازداوج بانشاط تر میشود تحقق کرده است- تحقیقدرعلوم انسانی وتجربی به دو نوع متد اصلی – انجام میشود- اولی متد باپارامتر است-یعنی با عوامل که اندازه دقیق دارند-مثلا امریکائی ها درشناخت خصوصیات انسانها چه روانی وچه فیزیکی- از تاثی

ادامه مطلب  

#849  

چقدر این روزا به حرمُ ارامشش نیاز دارم
دو ساله دارم اموزش پرورشو لعن و نفرین میكنم كه حتی دبیرستان هم نگارش داریمُ باید انشا بنویسیم:)))
اما امسال برا اولین بار دعاشون كردم:))
سر امتحان ترمِ نگارش عجیب حالم بد بود! سه تا موضوع داشت یكیش" بهترین روز زندگی" بود
شروع كردم به نوشتنُ از روزی گفتم كه حرم اقا بودم... انقدر قدیما اقا طلبیده بود كه همه جاشو از بَر بودم
با عشق توصیف میكردم و از حسُ حالم مینوشتم... فك كنم طولانی ترین انشای عمرم بود!
اخرش بغضم

ادامه مطلب  

حباب گونه گی  

حالم مثل اون حبابی شده که داره میره سمت آسمون و میخاد گم شه توی آبیِ بیکرانش ولی جریان اقیانوس نمیذاره بره و بجای اینکه سمت بالا ببره، بیشتر میبرتش به عمق. و اون حباب، سرگردون و حیرون، گم شده توی جریان اقیانوس. گم شدم توی جریان زندگی. دلم از اون خونه های قدیمی میخاد که یه حیاط دارن با یه حوض کوچیک وسطش و موزاییکای شکسته و درختای توت قرمز و پیچکایی که دیوارا رو بغل گرفتن. از همونا که دیوار اتاقاش فیروزه‌‌ایه و فرشای قرمز رنگش پر از طرح گل و پرن

ادامه مطلب  

طوطی‌های معتاد، بلای جان مزارع خشخاش هند  

وقتی که زندگیتان را با کشاورزی می چرخانید بدون شک یکی از مشکلات شما آفت هایی است که دانه های ارزشمند شما را تهدید می کنند، اما موردی که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد چیزی فراتر از یک آفت ساده است. کشاورزان هندی که خشخاش می کارند از دست طوطی هایی که به گیاه سرشار از مورفین آنها معتاد شده اند به ستوه آمده اند و نمی دانند که چطور از دست این آفت های پرنده رهایی یابند. مشکل
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

مرغ  

مُرغ خانگی (Gallus gallus, Gallus gallus domesticus) یکی از ماکیان‌سانان است. مرغ خانگی نر خروس نامیده می‌شود.
مرغ یا ماکیان[۱] پرندهای است از خانوادهٔ قرقاولان (Phasianidae)یا سیخک داران، زیرردهٔ نومرغان، از راستهٔ ماکیان‌سانان ‎(Galliformes)‏.[۲]
گفته می‌شود که همه نژادهای ماکیان از چهار نوع وحشی زیر پدید آمده‌اند.[۳][۴]
گالوس-گالوس
مثل مرغ جنگلی قرمز
گالوس – لافایتی
مثل مرغ جنگلی سیلان
گالوس سونراتی
مثل مرغ جنگلی خاکستری
گالوس – واریوس
مثل مرغ جنگلی آبی و س

ادامه مطلب  

مشکلات جفت گیری  

مشکلات جفت گیری:این که ماده، نر را میزنه یعنی آماده‌ی جفت‌گیری نیست..بلوغ مرغ عشق به نژاد و شرایط نگه‌داری(به خصوص تغذیه) بستگی داره. یه مرغ عشق ممکنه در ۴ ماهگی و دیگری در یک سالگی آماده تخم‌گذاری بشه.برای این که آماده بشن، از هم جداشون کنید و یک روز در میون به هر کدوم به اندازه‌ی یک نخود، تخم مرغ بدید. این کار را تا موقعی که نر شروع به آواز خوندن بکنه و بی‌قرار بشه و ماده هم داخل لونه سرک بکشه ادامه بدید...بعد جفتشون کنید.
اختلاف سن در جفت گی

ادامه مطلب  

# خوفناک نوشت  

محکم گردنم رو توی دست های غول پیکرش می گیره
و بلند بلند می زنه زیر خنده
و میگه فکر کردی راحتت می ذارم ؟
سایه به سایه باهاتم
نمی ذارم آب خوش از گلوت پایین بره
در حالی که وحشت رو میشه از جای جای اجزای صورتم خوند
با دست اشاره می کنم
که بره عقب تر تا بتونم راحت تر نفس بکشم
یکم که رفت عقب تر و تونستم راحت تر نفس بکشم
بلند تر از قبل قهقهه زد و گفت یادت باشه که راحتت نمی ذارم
و در همین حین توی هوا ناپدید شد
و برگشت سر جاش
دقیقا جفت بقیه ی کتاب های قفسه ی کت

ادامه مطلب  

عقود-اقسام عقد در قانون مدنی  

سی عقد كه در قانون مدنی ذکر شده و گفته میشه که چه نوع عقدی هستند:
مثلا جایز یا لازم.اذنی. معوض یا غیر معوض.رضایی.عيني.عهدی یا مطلق یا موقت ....اولین عقدی که بشر منعقد کرد نکاح : لازم _ عقد رضایی( ساده) _ غیر معوض _ عهدی _ غیر قابل تعلیق _ هم بصورت دائم و هم موقت.
معاوضه : لازم _ رضایی _ معوض _ تملیکی
بیع: لازم _ رضایی _ معوض _ تملیکی
اجاره : لازم _ رضایی _ معوض _ تملیکی _ موقت
صلح : لازم _ رضایی _ معوض / غیر معوض _ عهدی / تملیکی.
وکالت : جایز _ رضایی _ غیر معوض _ اذنی _ مط

ادامه مطلب  

مهربانیت زیباست  

بعد از آن افکار گناه آلود، لحظه ای به خود آمدم... من خودم را در عقوبت دیدم، دیدم که به سوی پرتگاهی می شتابم، تمام تصورم رادر آن دره ی هولناک متمرکز کردم، در اثنای فریادهای سقوط، تو پرنده ی امیدت را فرستادی...
هر بار که خودم را در آن دره که فقط من و تو می دانیم، افکندم، دستم را بگیر...، نگذار در اعماق دره فرو روم.
راستش یکبار کنجکاو عمق دره شدم، فقط تو می دانی که چقدر بد بود...
 
 
من دیگر تحمل آن همه رنج را نداشتم...
اما تو آنقدرمهربان بودی که تجربه ی خ

ادامه مطلب  

بی دل و دودل  

وقتی که دل دادی  بیدل شدی و بیقرار
زمان و مکان  را بر نمی تابیدی .  در حال نبودی  ٬  قال و قیل درون  و هروله ی تو !
وانکه  صیاد دل ت بود ٬٬٬  گویی دنیا را مالک است و سوار بر ابرها ... برنده بود و پرنده ....
 پر پروازش نازک شد ٬ یخ زد  ٬ ز بام  دلدادگی افتاد ٬ هوس ش ته کشید و  ... دو دل شد 
 دل که ساده بدست آید کم ارزش تلقی خواهد شد.

ادامه مطلب  

خوشحالی  

دیروز وقتی کنارت بودم
احساس پرنده ای را داشتم که در کنار آدم ها
امنیتی وصف ناپذیر داشت!
احساس گلی را که چیده نشد
و جاماند از گلفروشی ها و گلدان های بلورین
حس می کردم درختی خوشبختم
که جاده، دیگر از او عبور نخواهد کرد
و گاه خودم را رودی آزاد می دیدم
بی هیچ  سد و معبری...
دیروز وقتی کنارت بودم 
چون جشنِ روزهایِ استقلال،
احساس شادمانی می کردم!
چون بزرگداشت سربازی ملی، احساس غرور
و طالع ام به شکلی ستودنی 
داشت رقم می خورد 
  
چه خوب که یافتمت
دیروز ا

ادامه مطلب  

لالایی  

لالا کن دختر زیبای شبنم
لالا کن روی زانوی شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی
تو بیداریه که تلخه حقایق
تو مثل التماس من میمونی
که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود
که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
حالا من موندم و یه کنج خلوت
که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاطم های امواج جدایی
زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خواب شیرین
دیگه چشمم به دنیا وا نمی شد
میون قلب مترکوم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمی شد
صدام غمیگنه از بس گریه کردم
ازم هی

ادامه مطلب  

یشگویی های جالب یک پیرزن از اتفاقات سال 2018  

یشگویی های جالب یک پیرزن از اتفاقات سال 2018 یک زن نابینای بلغاری که گفته می‌شود حملات یازده سپتامبر و خروج انگلیس از اتحادیه اروپا را به درستی پیش‌بینی کرده بود،‌ از قرار معلوم دو پیش‌گویی مهم نیز برای سال 2018 انجام داده است! به گزارش افکارنیوز، یک زن نابینای بلغاری که گفته می‌شود حملات یازده سپتامبر و خروج انگلیس از اتحادیه اروپا را به درستی پیش‌بینی کرده بود،‌ از قرار معلوم دو پیش‌گویی مهم نیز برای سال 2018 انجام داده است!ظاهرا این زن ب

ادامه مطلب  

تلنگر  

#تلنگر
قرار بود با سواد شویمیک عمر صبح زود بیدار شدیم... لباس فرم پوشیدیم... صبحانه خورده و نخورده... خواب و بیدار... خوشحال یا ناراحت ...با ذوق یا به زور... راه افتادیم به سمت مدرسهقرار بود با سواد شویمروی نیمکت های چوبی نشستیمصدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود از خوشحالی پرواز کردیمقرار بود با سواد شویمبند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار

ادامه مطلب  

حکایتی خواندنی دربارۀ حکمت خداوند  

از امام باقر علیه‌السلام روایت شده که فرمودند:
پیامبرى از پیامبران بنی‌اسرائیل به مرد مرده‌ای گذر کرد که قسمتى از بدنش در زیر دیوارى بود و قسمتى از آن بیرون از دیوار بود و مرغان پرنده او را ازهم‌پاشیده و سگان تنش را دریده بودند.
ازآنجا گذشت تا اینکه شهرى در نظرش پدیدار شد. وارد آن شهر شد. دید یکى از بزرگان آن شهر مرده است، او را بر روی تختى نهاده ‏اند و با پارچۀ دیبا پوشانده‌اند و دور آن تخت منقل‌های عود نهاده‌اند...
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

حکایتی خواندنی دربارۀ حکمت خداوند  

از امام باقر علیه‌السلام روایت شده که فرمودند:
پیامبرى از پیامبران بنی‌اسرائیل به مرد مرده‌ای گذر کرد که قسمتى از بدنش در زیر دیوارى بود و قسمتى از آن بیرون از دیوار بود و مرغان پرنده او را ازهم‌پاشیده و سگان تنش را دریده بودند.
ازآنجا گذشت تا اینکه شهرى در نظرش پدیدار شد. وارد آن شهر شد. دید یکى از بزرگان آن شهر مرده است، او را بر روی تختى نهاده ‏اند و با پارچۀ دیبا پوشانده‌اند و دور آن تخت منقل‌های عود نهاده‌اند...
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

با اتوبوس ها، خیابانها و پیاده رو هایی که مرا تسکین اند  

بذار از حال و هوای این روزام بگم برات، دخترک غمگینم. دلگیر و خسته و تنها شدم، با این همه حالم خوب ِ . پاییز زودتر از انتظارم تموم شد و دلم سیر نشده از هوا و هوسش برای این نارنجی ِ عاشق. هفته ای که گذشت، هفته ی تنهایی بود. همه مسیر هایی رو که می شد پیاده رفت، پیاده رفتم. از صدای ماشینا و همهمه ی عابرا گذشتم و به آهنگ هام گوش سپردم. بر عکس همیشه که موقع قدم زدن به کفش هام نگاه میکنم، این بار سرم رو بالا گرفتم و به درخت ها و پرنده ها، آسمون و ابر ها نگا

ادامه مطلب  

والس بوستون  

                                 
پاییزبر فرشی از برگ‌های زرد با پیراهن حریر ساده که باد هدیه‌اش کرده بود در کوچه‌پس‌کوچه‌ها والسِ بوستون می‌رقصید،روز گرم به انتها می‌رسید و ساکسفون با صدایی گرفته آواز می‌خواند. آدم‌ها از تمام محله نزد ما می‌آمدند و از بام‌های همسایه پرنده‌ها گرد ما جمع می‌شدند و با بال‌هاشان برای رقصنده‌ی طلایی کف می‌زدند.این موسیقی در محله‌ی ما مدت‌ها پیش از یادها رفته بود.
چه بسیار که در خواب می‌بینم رؤیای شگف

ادامه مطلب  

دوستت دارم  

دوستت دارم و ندارمش را نمیدانم فقط روزها را می شمآرم در هر مطلع دوباره عاشقت میشوم دیروز را تو بودی ؟ تا ابد بمان سر نیاید آفتاب ماندنمخلاصه کنم برای ماندنم ،امیدی برای ایستادنم، هم پاییبرای نگاهم ، دو عينيبرای قلبم ، عشقی برای سرم ،تاجی برای خواستن هایم ، بایدی بیا بماند روز ها ، به دلبری...م.ن#منوچهرافتخارزاده

ادامه مطلب  

انشا  

یلدای خود را چگونه گذراندید؟انشای خود را می‌خوانمبا سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم شب یلدا به ما خیلی خوش گذشت. دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم، فال هم گرفتیم.البته پدرم می‌گفت شایعه شده که هندوانه‌ها را یه کسایی ارزون خریدن و انبار کردن که گرون بفروشن، به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادی مبارزه کنم.مادرم هم گفت: خوب کاری کردی و به من گفت عکس یک هندوانه بکش بگذاریم تو سفره یلدا، منم کشیدم خوشگل شد.مامان گفت: تو روزنا

ادامه مطلب  

نیستی که ببینی  

" تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری استچگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداستچگونه جای تو در جان زندگی سبز استهنوز پنجره باز استتو از بلندی ایوان به باغ می‌نگریدرخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌هابه آن ترنم شیرین به آن تبسم مهربه آن نگاه پر از آفتاب می‌نگرندتمام گنجشکانکه درنبودن تومرا به باد ملامت گرفته‌اندترا به نام صدا می‌کنندهنوز نقش ترا از فراز گنبد کاجکنار باغچهزیر درخت‌ها لب حوضدرون آینه‌ی پاک آب می‌نگرندتو نیستی که ب

ادامه مطلب  

فروغ ...مصدق  

دلم گرفته است
  دلم گرفته است
  به ایوان می روم
  و انگشتانم را
  بر پوست کشیده ی شب  می کشم
  چراغهای رابطه تاریکند
  چراغهای رابطه تاریکند
  کسی مرا به آفتاب
  معرفی نخواهد کرد
  کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
  پرواز را به خاطر بسپار
  پرنده مردنی ست .
 ..........
ظرات: 1
گاه می اندیشمخبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟آن زمان که خبر مرگ مرااز کسی میشنوی، روی تو راکاشکی میدیدم.شانه بالازدنت را،-بی قید -و تکان دادن دستت که،- مهم نیست زیاد -و تکان دا

ادامه مطلب  

دانی از زندگی چه میخواهم؟  

آقا من دلم زندگی روستایی میخواد .. از شلوغی و هیاهوی زندگی شهری خسته شدم ... یه روستای خلوت و دور افتاده در یه منطقه ی خوش آب و هوا و سرسبززززززززز ... حداقل دو ماه برم اونجا ... نه ... نه ... دو ماه کمه ... سه ماه ... وایسین وایسین ... آقا شش ماه خیرش رو ببینید .... حداکثر ساکنین روستا هم پنج نفر باشه که با خودم بشیم شش نفر ... بیشتر نه ... مردمش خنده رو باشن .. و مهربون باشن ... و کارهاشون رو با حوصله و آرامش و تأنی انجام بدن ... و گاو و گوسفند هم باشه ... سگ و گربه که هر

ادامه مطلب  

خبر نداری | سعید دامغانیان  

نشکن دلمو نازک مثل برگهرو سقف نازک دلم تگرگه
خدایا از دلم خبر نداریهمش اشک روی چشام میاری
دل من عشق تو را باور نداشتقلب من عشقتو تو دلم نکاشت
حالا دل من عاشق زارت شدهچشای عاشقم گرفتارت شده
تو که از حال من خبر نداریپرنده ای که بال و پر نداری

ادامه مطلب  

محمدعلی نوری  

اولین رنج بر می گردد به عصر دایناسورها
 
وقتی که مادری نتوانست
 
کودکش را از پرت شدن به دره نجات دهد 
 
آرام به شکاف سنگ ها برگشت
 
رنج اما منقرض نشد 
 
هر پرنده در لانه اش
 
جوجه ای را برای مهاجرت پرورش داد 
 
هر رودخانه دانه ای را
 
تا دهانۀ آبشار بدرقه کرد 
 
که اجداد ما از درخت ها پایین آمدند
 
و رنج بر دو پای خودش ایستاد
 
 بودن، فلسفۀ پیچیده ای نیست
 
رنجی است کوچک
 
که در زیر سنگی بزرگ 
زندگی می کند.

ادامه مطلب  

فکرشو بکن! عالیه عالی!  

خدا یه سنت خیلی خیلی جذاب و شگفت انگیز داره و اون اینه که جواب بزرگترین ها رو با کوچکترین ها میده...
جواب نَمرود رو با پشه میده ، جواب اصحاب فیل رو با گنجشک ، جواب پیشرفته ترین هلی کوپتر ها رو با شن ، جواب فرعون رو با یه نوزاد که توی دامن خودش پرورش پیدا می کنه و و و و...
نمرود تنها امپراطور تنها امپراطوری زمان خودش بود. بزرگترین و مقتدر ترین آدم روی زمین! یه روز که دیگه از دست حضرت ابراهیم (ع) و معجزه هاش به سطوح اومده بود ، میره بالای بلند ترین برج

ادامه مطلب  

حاج نعمت خادمی  

حاج نعمت ،مردی که وجودش برای بافت نعمت بودحاج نعمت خادمی ،مردی که بخش اعظم تاریخ حمل و نقل و ترابری شهرستان بافت را می شود در وجودش ورق زد ،مردی که شناسنامه اش با تاریخ حمل و نقل ،جابجایی مسافر و رفع مشکلات مردم رقم خورده است ،مردی که ردپایش ، بیشترین رد پا بر جاده های شهرستان بافت است ، رد پای حاج نعمت را می شود از سال 1340 تا کنون بر جای جای جاده های بافت ، به روشنی پیدا کرد و جایش گل میخک کاشت ، رد پای حاج نعمت را از تاریخ تأسیس باربری و مسافربر

ادامه مطلب  

زادروزت مبارک، ای پری شادخت شعر آدمیزادان  

ای هفت سالگی
ای لحظه‌های شگفت عزیمتبعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود سخت زنده و روشنمیان ما و پرندهمیان ما و نسیمشکستشکستشکستبعد از تو آن عروسک خاکیکه هیچ چیز نمی‌گفت، هیچ چیز بجز آب، آب، آبدر آب غرق شد.
بعد از تو ما صدای زنجره‌ها را کشتیمو به صدای زنگ، که از روی حرف‌های الفبا بر می‌خاستو به صدای سوت کارخانه‌های اسلحه سازی، دل بستیم.
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بوداز زیر میزهابه پشت‌ها

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >