چه خواب زیبای بود  

آه خدای من دیشب چقدر خوب بود...باورم نميشه   اصلا باورم نميشه... دیشب توی خواب مهندسو دیدم..با همون لباسی که تو عکسش بود..همونکه کراوات بسته بود...آه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااای من باورم نميشه چقدر خوش گذشت..دلم نمیخواست از خواب بیدار بشم...دیشب زیباترین خواب عمرم رو دیدم...باورم نميشه ..
دیشب توی خواب مهندسو دیدم با همون پیرهن و کراواتی که بسته بود ...دقیقا شبیه همون عکسی که دارمش.. توی خواب دستام توی دستای مهندس بود..کاملا دستای مهن

ادامه مطلب  

سواد هیچ وقت شعور نمیاره ....  

یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاورد.شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد،شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه،سواد، یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما میگه!شعور رو به کسی نميشه آموزش داد؛ یک انسان میبایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند!چه بسا ما شخصیتهای برجسته علمی و دانشگاهی داریم که سواد دارند ولی شعور ندارند.
 

ادامه مطلب  

الان کجایـے دقیــقا  

الان کجایی دقیقا...منکه بعد رفتنت یه روز خوش ندیدم
بگو کجایی عزیزم...که ببینی تو نبودت من چی کشیم
وقتی شنیدم که خوبه حالت
یا وقتی گفتی دیگه نمیخوامت
این جماعت گرگ از تو میگفتن که پیش هرکی یه شب گیر کارت
...
دیگه بریدم از زندگیم یه نصفه جونه اونم از من بگیر
دیگه بریدم از خنده هاتو در نمیره از تنم این خستگی
دیگه نميشه باور کنم من عشق هرکسو به این راحتی
♯الان کجایی دقیقا ۲♯علی بابا

ادامه مطلب  

"منم یه روزی تو خنده های یه نفر گم شدم...  

 
‍ وقتی بهش گفتم دلم لرزیده و تو خنده های یه نفر خودم رو گم کردم، دستم رو گرفت و گفت : عاشقی جنون میاره... حواست باشه راه خونه ت رو گم نکنی...تو چشماش زل زدم و گفتم مگه تو تا حالا عاشق شدی؟! چشماش رو آروم بست و گفت... نه... وقتی از هم جدا شدیم واسم یه پیام فرستاد:"منم یه روزی تو خنده های یه نفر گم شدم...اما می دونی ؛دردناک ترین چیزی که درباره ی عشق وجود داره همینه...همین که اگه عاشق نمونی، گذشت زمان باعث میشه انکارش کنی...هر چند که هیچوقت فراموش نميشه"
حسی

ادامه مطلب  

اراذل تو حیاط ما!  

من نمیدونم!
این گربه ها کار و زندگی ندارن؟ خواب و خوراک ندارن؟؟؟!!!
نزدیک دو بامداده!!! صداشون قطع نميشه... نه که عین آدمیزاد م جیغ و داد می کنن، آدم دلش ریش میشه! 
الآن رفتم دم پنجره دیدم قهوه ایه نشسته رو دیوار داره با دقت هرچه تمام تر پایینو نگاه میکنه... درخت کنار دیوارم هی تکون میخوره! حالا من نمیدونم نصفه شبی دوستاش اون پایین زیر درخت چیکار دارن میکنن!
قشنگ تعطیلن!
 
+ بنظر میرسه این قهوه ایه سردسته ی اوباششونه!

ادامه مطلب  

نگاهت می کنم شاید، هنوزم عاشقم باشی  

نگاهت می کنم شاید، هنوزم عاشقم باشیکجا پر میکشی از من ،تو که میترسی تنهاشی
نگاهت می کنم شاید، شب ازعشق تو زیبا شهیه چیزی مثل دلتنگی، توو چشمای تو پیدا شه
همین که عشقو می فهمی، همین که با تو همدردمنميشه یا نمی تونم ،یه لحظه از تو برگردم
هنوز دستاتو میگیرم ،هنوزم بی تو میمیرماگرچه از تو دل کندم، اگرچه از تو دلگیرم
من و تو تازه گل کردیم ،حالا که وقت رفتن نیستبه جز دلواپسی حسی ،توو فرداهای بی من نیست
نگاهت می کنم شاید، نتونی بگذری از منهنوزم با ت

ادامه مطلب  

-  

دل‌تنگی.. هوم نمی‌دونم .. نمی‌دونم چی میخوام.. دوست دارم فراموش کنم یا از به یادآوری ناراحت نشم یا یایایایا..
این که نباشی شاید عادی شه اما خب فراموش نميشه که کیِ که نیست..
این فکر که چقدر بهونه‌طلب بودی باعث میشه همش با خودم فکر کنم شاید انتخابم اشتباه بوده..
اما دوست داشتن با این چیزا از بین نمیره.. لعنت به هر چی دوست داشتنه..
این همه آدم میبینم و خوشم میاد و در عرض دو روز دل‌زده میشم و بیخیال میشم کلا یادم میره! تو مگه کی بودی؟ مگه کی هستی؟
مگه

ادامه مطلب  

سکوت یه زن...  

امروز از اون روزاست که من حسابی اعصابم داغونه....
مسبب اصلیش هم خودتی...
نگارک دائم بهونه میگیره و میگه زودتر همه چیو تموم کن...
دلم مثل لیوان داغیه که توش چند تیکه یخ انداختن...
قلبم منقبض میشه...
وقتی با وجود تموم سختی هایی که تو زندگیم بوده این روزا رو میبینم دلم میگیره و با تموم وجودم حس میکنم ارزششو نداشت...
ارزش این همه سختی رو نداشت...
نمیدونم یه روز این مطالب رو میخونی یا نه؟ اما اگه بخونی هم اوج نفرتم رو نمیتونی حدس بزنی...
احتمالا پسفردا عازم

ادامه مطلب  

فراموشی و عشق و....  

دیشب حال پدربزرگ خوب نبود و زنگ زدیم اورژانس اومد و خلاصه بقیه ماجرا....
توی این بازه من فقط به مادربزرگ نگاه میکردم...
مادربزرگی که الزایمر داره ولی هول شده بود و نشسته بود کنار تخت پدربزرگ و شونه هاشو ماساژ میداد...
من فقط تکیه داده بودم به دیوار و خیره شده بودم به مادربزرگ...
مامان و بابا به سوالای اون پرستارا جواب میدادن و سوابق بیماری رو میگفتن و من فقط خیره شده بودم به مادربزرگ....
ادما میتونن همه چی رو فراموش کنن ولی عشق هیچوقت فراموش نميشه...

ادامه مطلب  

عاشـــــــــق که باشی فیلسوف .... شاعر و دیوانه می شوی اما هیچ وقت خودت نمی شوی.....  

 کردی فراموشم ولی اینجوری از پیشم نرو...بذار  تا حرفمو بگم...بعدش اگه خواستی برو....
من اینروزا اصلا حالم خوب نیست..دیگه اعصاب هیچکسو هیچ چیزی رو ندارم..امروز برا اولین بار توی عمرم با یکی دعوا کردم...اخه من تا حالا نشده با کسی دعوا کنم..اما امروز شدید با همکارم بحثم شد...دوری مهندس  داغونم کرد.محاله دیگه خوب بشم..محاله ...
 
امروز یکی از نمره هام  اعلام شد..من دیشبش از غم دوری آقاسامانم بیهوش شدم..از غصه اصلا نفهمیدم چطور خوابم برد...حتی شامم نخورده ب

ادامه مطلب  

دلم میخواد که..  

دوست دارم روزی برسه که تو این وب فقط خوبی بنویسم.. قشنگی بنویسم.. نه که نوسانی باشه.. غم همیشه هست میدونم.. باید باشه.. اگه نباشه این زندگی، زدنگی نیست.. اما.. اما دوست دارم وقتی اومدی(اگه اومدی..) دیگه همیشه باشی.. نیام اینجا ننویسم؛ هست ولی نیست.. نیام اینجا ننویسم؛ آنلاینِ اما پی‌ام نمیده.. نیام اینجا بغضمُ وا نکنم.. بیام بگم؛ امروز عالی بود فلان حرف و زدیم و کلی کیف کردیم بیام بنویسم ؛ فرداشب شبِ خواستگاریمونه.. بیام بنویسم؛ امروز برای اولین بار

ادامه مطلب  

مصمم قدم بردارید...  

این حجم از بیخیالی دقیقا زمانی تو وجودم شکل گرفت که فهمیدم هیچ چیز مثل سابق نميشه.البته این به معنای نا امیدی من از اینده نبود فقط خسته بودم اونقدر خسته که نای تلاش نداشتم تا برای بهبود حال خودم دست به کار بشم...
نورهای امید رو از دور حس میکردم اما قدمهایی که واسش برداشتم شاید کوتاه بودن و من جا زدم....
زمان طلاست خیلی با ارزشه از دست دادنش بازگشتی نداره و فقط باعث میشه حسرت انجام ندادن خیلی کارها و فعالیت ها توی دلت بمونه...
اگه کسی رو دوست دارین

ادامه مطلب  

قوانین شاخدار!  

سوار ماشین شدم و فهمیدم که داشت با راننده در مورد ممنوعیت خوردن و آشامیدن در ماه رمضان صحبت می کرد...
راننده مردی میانسال بود...
یهو صداش رفت بالا... انگار که منفجر شده باشه!
× ول کن باباااا! شورشو در آوردین... نباید بخورن!
- آخه ربطی نداره... هرکی بخواد روزه میگیره هرکی نخواد نمیگیره... چرا باید زور بگن...
× باید بگن... بله! حق ندارن بخورن... وقتی بقیه روزه ن اونا م حق ندارن بخورن...
رفت دهنشو باز کنه که بیشتر توضیح بده که صدای راننده بالاتر رفت!
× امروز یک

ادامه مطلب  

از خواب برگشتم به تنهایی...  

سلام موری عشقم ،خوبی عزیزم؟؟؟ فدای چشاتون بشم ..خوبی عزیزززززززززم؟؟؟؟ خوبی آقای خوشتیپم؟؟؟؟
موری جااااااااااااااااااان خیلی دلم براتون تنگ شده...خیلللللللللللللی ...من همیشه بفکرتم همیشه بیادتم. همیشه منتظرتم .. موری جان   چرا نذاشتی من ببینمتون؟؟؟؟؟؟ چراااااااااااااااااااا؟؟؟؟ خودتون گفتی برگردی ایران  ، میای منو ببینی...یعنی  حتی نمیذاری  ببینمت؟؟؟؟ عزیزدلم من هر روز میام اتاق خواب ساعتا به اتاق خواب زل میزنم و اشک می ریزم...موری عشق

ادامه مطلب  

همه چی امن و امانه  

من یعنی ما هنوز شام نخوردیم امروز زودتر از دیروز اومدم اینورا برنامم اینه زودتر از هر شب بخوابم چون واقعا خستم وامروز ساعت 9 رفتم سره کار باورم نميشه دارم خیلی بی نظم میشم برای سره کار رفتن  البته برای جبران و تنبیه خودم تقریبا تا ساعت 6 سره کار بودم و تنبیه خوبی بود
فردا باید زوده زود و سره وقت برم سره کار ی عالمه کار دارم توی برنامه ریزی بلند مدتم ی جورایی کارو بارمو باید تا شهریور ماه جمع و جور کنم و به ی جمع بندی کلی برسم و خیالم ی جورایی را

ادامه مطلب  

هرجای دنیا میخوای باش من احساسم را باهمین دست نوشته ها به قلبت می رسانم  

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره..امشبم مثل شبای قبل گذشت... اتاقم مثل همیشه تاریک..سکوت ..و عکسای موری جان...مثل همیشه موری جان منو فراموش کرده...من اصلا نفهمیدم چرا موری جان دیگه نمیاد...چون  سر کار میره...با دوستاش همیشه هست...با مامانش هست....انگار فقط برا من وقت نداره....لابد عمدی نمیاد...
کاش حداقل راستشو بگه....منو فسقلی که همیشه منتظرشیم...دوتامون از بس انتظار کشیدیم دیگه روانی شدیم...موری جان بمن میگه درس بخون دکتر شو...منکه خودم روانی شدم چطو

ادامه مطلب  

#سوتی داغون من -_-  

امشب توی عمرم جلوی .....یک سوتی تایپی ب شدت زشت دادم -_-
واااقعا ناخواسته اونم باور کنین تقصیر من نبود کلمه دوتا تفظ میشد اون یکی معنیش ناجور بود 
اصن فک نمیکردم اینقد تیز باشه:/ خو پسرن دیه
جوری که الان اینقدر ذهنم مشغول شده خوابم نمیبره
خودم از خجالت اب شدم 
حالا خوبه پشت گوشی بود و من نمبینمش 
نمیدونم چ جوری جمش کنم 
الان فقط دوس دارم زمان اندازه چند دقیقه برگرده عقب:/// 
چی میشد اگه زمان برمیگشت ب عقب
انگار فکرا و درگیریای ذهنم کم بود اینم اضاف

ادامه مطلب  

قسمت اول  

یه سلام مخصوص ب مخاطب خاصم ک نیستش ....یه سلام دیگ هم ب کاربرایی ک این وبلاگو میبینن
میخام اینجا از بالا پایینای زندگیم بگم ک مث جهنم برام گذشتن و هنوزم دارن میگذرن از سرم ...
من ب جرات میگم ک ادترین دختر رو این زمین بودم بی غم ترین بودم الیته تا یه سنی ..بعد از اون بهشتم شد جهنم اتفاقایی برام افتاد ک انگار یکی منو زندگیمو طلیسم کرده بود بقول داستانا یجوری برگ زندگیم برگشت جوری ک دیگ دست از همه چی شستم ب خودکشی فک میکردم شبو روز ...کارم گریه بود ....نا

ادامه مطلب  

جعفر صابری/ عشق یا ترس  

جعفر صابری/ عشق یا ترس
 
عشق یا ترس
زن خجل بود و مرد شرمنده از بیان بعضی جمله ها و من غوطه ور در خاطرات نوجوانی ،یادم هست کلاس  پنجم دبستان بودیم که نمایش نامه ای را در سالن مدرسه اجراء می کردیم قرار بود بلیط نمایش نامه ها را بین مدارس دیگر بفروشیم و من با طرحی که دادم قرارشد به شاگرد اول  مدارس دیگر بلیط رایگان بدهیم و می دانستم دختری که دوست دارم شاگرد نمونه کدام مدرسه است وبه همراه دوستم  یک دسته بلیط را بردیم برای مدرسه آنها و به مدیرشان تو

ادامه مطلب  

هرجای دنیا باشی منظومه دلم دور تو خواهد گشت خورشید من  

موری عزیزم کجایی قربونت برم؟؟؟؟الهی خرسی فدای دوچشای خوشگلو پر مهرت بشه وقتی نیستی دنیام تاریکه اخه چشات ..برق نگات دنیامو روشن میکنه ...خورشید روزای من...ماه شبای من ..کجایی عزیزدلم؟؟؟ خرسی بمیره براتون..چیشده عزیزبی نظیرم؟؟؟؟
موری جان عشقم...وقتی نیستی حالم خیلی بد...خیلی افسرده م...تو دلم پر از آشوبه...ولی همش بفکرتم..همش بیادتم...موری عشقم بعشق خودت درس  میخونم ودانشگاه میرم..همش سعی میکنم اولی باشم...با اینکه سرکار میرم و  کلی از وقتم اونجا تل

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1