روزانه چند ساعت به خواب نیاز داریم؟  

 نتیجه تحقیقات بنیاد ملی خواب ایالات متحده نشان می‌دهد نیاز گروه‌های مختلف سنی به خواب با هم فرق می‌کند.عواملی مثل بی‌برنامگی، مصرف الکل و محرک‌های دیگر مثل قهوه و نوشیدنی‌های انرژی‌زا، و صد البته زنگ ساعت و نور خورشید، می‌توانند ساعت زیستی (یا همان سایت بیولوژیک) انسان را به‌هم بریزند.

ادامه مطلب  

چند خط از یک.../24  

وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد که دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود،این فاصله ی 730 روزه،فقط 4 درصد از عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال،13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد.پس عجیب نیست اگر برای پسر،این مدت،سه یا چهار بار طولانی تر باشد.
به همین صورت،دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله،مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش.اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات،دو ساعت صبر کند،مثل این است که

ادامه مطلب  

 

هوا كم كم سرد می شود. ترافیك روزهای خوب در راه است. محرم، پاییز، آبان، پاییز، آذر، قهوه های گرم، لباس های ضخیم و پالتوهای بلند، دست های یخ زده، صبح های سرد ى بارانی و برفی، دستكش و شالگردن عزیزم، و من چقدر عاشق روزهای سرد هستم..كار تمام وقت خیلی از آدم انرژی می گیرد، تنها بدی پاییز روزهای كوتاهش است، غروب كه می رسم خانه چشم هایم یاری ام نمی كنند كتاب بخوانم یا پیانو تمرین كنم. امروز اولین روز سرد و ابری تهران بود، حالم خوش بود. در كنار غم همیشگی

ادامه مطلب  

او کیست ؟ یک دیوانه !  

 
اینکه تعادل کدوم سمته رو قاطی میکنم ....
فک کنم تعادل اونجاییه که مقدار مواد بیشتری تولید شده یا مونده .....
 
یکم با مسائل سرعت مشکل دارم ....
 
فک کنم تعادلو بیشتر از سرعت میفهمم ...
 
فقط بخشای شیمی و زندگی یادم نرن خوبه .......
 
صب پاشم یه نگاه دیگه به سینتیک بندازم یا الان بخونم ؟
 
واسه اطمینان یه نگاه میندازم بهش ....
 
نمیدونم امتحان فصل اول رو کجا گذاشتم از روش بخونم خیالم راحت میشه .
 
برم بگردم دنبالش ؟؟؟
 
یکم خوابم میاد ولی خب یه چهار پنج لیوا

ادامه مطلب  

من در این گوشه اتاق آرام دراز کشیده‌ام  

من در این گوشه اتاق آرام دراز کشیده‌ام و برای ساعت‌ها به لغزش خستگی‌ناپذیر سیم‌های ویلونسل گوش می‌دهم که مثل موج تمام اتاق را و مرا و بی‌خوابي را غرق در خودش کرده است. شب دراز است و بی‌خوابي امان آدم را می‌برد. شب دراز است و سایه‌های اشیاء بزرگتر از همیشه بر روی دیوار ایستاده‌اند و با اوج و فرود نت‌ها می‌رقصند... تا صبح.

ادامه مطلب  

به خواب شیرین بروید  

به خواب شيرین بروید
ترجمه: جواد ترکاشوند
انتشارات: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
تعدادصفحات: 64 صفحه
یکی از مشکلات شایع در دنیای ماشینیِ امروز، بی‌خوابي است. بی‌خوابي به معنای نخوابيدن نیست، بلکه مراد، خوابي است که با دردسر و سختی‌هایی همراه است و فرد پس از بیداری، احساس راحتی و رفعِ خستگی نمی‌کند.
باتوجّه به اینکه آگاهی‌یافتن از چگونگی، زمان، مراحل، و روند خواب و بی‌خوابي در رفعِ نگرانی و کنار آمدن و حلّ بی‌خوابي، به‌تنهایی بس

ادامه مطلب  

نوشتن نوشداروست برای من  

سلام
داشتم برای خودم توی تلگرام پرسه میزدم یکی عکسش را با باران گذاشته بود خیلی عکس قشنگی بود خواستم چیزی بنویسم که حواسم پرت شد نمیدانم داشتم توی کدام کانال داستان میخواندم اهان یادم آمد که وسط داستان گوشی ام خاموش شد قبلش ترانه گنجشکک اشی مشی فرهاد را گوش میدادم چرا؟ قصه دارد برای خودش نمیتوانم بگویم ادم که همه حرفها را نمی تواند بنویسد آقای وکیل یه عکس دختر دلبر خیلی رعنا را توی پروفایلش گذاشته بود یعنی دخترش هست؟ شاید یک دختر که با ناز

ادامه مطلب  

۳ سوال...  

سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.سوال اول: خدا چه میخورد؟سوال دوم: خدا چه می پوشد؟سوال سوم: خدا چه کار میکند؟وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.غلامی فهمیده وزیرک داشت.وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟ غلام گفت؛ هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی را فردا...!اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.اینک

ادامه مطلب  

تاریخ ارائه پروژه  

تاریخ ارائه درس مبانی کامپیوتر و برنامه سازی :
1-سه شنبه 1 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
2-سه شنبه 8 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
 
تاریخ ارائه درس برنامه نویسی پیشرفته :
1-سه شنبه 1 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
2-سه شنبه 8 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
3- سه شبنه 12 تیر ساعت 10:30 الی 12:30
 
* دانشجویان هر درس در یکی از سکشن های اعلام شده به انتخاب خودشان می توانند حضور داشته باشند. از دانشجویانی ارائه گرفته خواهد شد که روز ارائه خود را با ایمیل مشخص به من مشخص کنند. بدیهی است که دانشجویانی که ایم

ادامه مطلب  

Emshab ...  

امشب ازون شباییه ک دلم میخواست وبلاگم بود بعد میرفتم بلاگفا ، نه با گوشی ، متن نوشتن فقط با کیبورد کامپیوتر تق تق صدا بده ، هی از تو بنویسم ، هی بنویسم ازتو راستش بدم نمیومد کنار خاطره های این مدت ، خاطره هایی ک دلمم میخواد بیارم تنگش ...مثلا اینجوری شروع کنم :لعنت به چشمات ، وقتی زل میزنی تو چشمام حس میکنم تموم دنیا متوقف شده ، دیگه نه صدایی می‌شنوم نه چیزی حس میکنم ، یه کمای در لحظه ، انگار مغزم قفل میکنه و مث مسافرای زمان ک پرت میشن وسط یه نقط

ادامه مطلب  

« جلال آل احمد » پاسخی به "معمّای شاه" +عکس  

«جلال» پاسخی به "معمّای شاه"  +عکس
 
اگر  این قسمت از سریال معمّای شاه را دیده باشید،
متوجّه خواهید شد که چرا  عدّه‌ای  دشمن جلال آل احمد شدند و تهمت‌های ناروا به زدند...!
 
 
 
به قول جلال آل احمد:
"... و  خدا  قلم را  آفرید؛ آزاد و  رهــا..."
 
 
 

ادامه مطلب  

پنج شنبه 2 دی 95 ، ساعت 66:22  

میپرسه روزای قبل آزمون ؟!!
میگم تلخ ..... به اندازه ی زهر تللللخ ....
میپرسه چرا ؟!
میگم من صفر و صدم 
میپرسه صفر و صد چیه ؟ 
میگم یعنی غاطی .. ده روز نخونی ، دو روز بخونی . ده روز خواب و بی خدایی ، دو روز بی خوابي و التماس خدا کردن ..
میگم دیگه سوال نپرس ... خودم میدونم دارم با جسمم و روحم چه میکنم ...
فقط
ای کاش...
خدا این نزدیکا باشه و صدامو بشنوه ... 
صدای خسته ، صدای عجز ، صدای تنها بودن ...

ادامه مطلب  

مهر آمد!  

نظم دوباره به زندگی ما برگشت! 
بیدار شدن های ساعت 9 و 10 و نیم ساعت غلتیدن توی تختخواب، جایش را به پریدن اجباری از خواب با زنگ گوشی در ساعت 6 داده.
زمان خوابيدن های ساعت 2 و 3 نیمه شب به ساعت 10 شب تبدیل شده.  
صبحانه ی مفصل و با اشتهای ساعت 11 به صبحانه ی یک لقمه ای و بی اشتهای ساعت 6 و نیم تبدیل شده.
ناهار به جای ساعت 3 و 4 بعدازظهر، ساعت 11/5 آماده است.
پیاده روی های صبحگاهی ام را بعد از رساندن دخترک به مدرسه از سر گرفته ام.
حالا دیگر هر روز از سبزی فروش مقا

ادامه مطلب  

نیلوی عزیز  

دوشنبه ۸ شهریور۱۳۹۵ ساعت: 13:33توسط:n__i__l__o__0__o
سه چیز به انسان آرامش میدهد،"آسمان،جاده ودریا"الهی آسمان چشمانتان همیشه صاف،جاده ی زندگیتان همیشه هموار و دریای دلتان همیشه آرام باشد. خیلی دوستون دارم به منم سر بزنین
 
maloosak.fr.nf 
 
سلام از حضورت ممنونم این دومین باره سرافرازم میکنی کامنتت خصوصی بود نشد تایید کنم و جواب بدم برا همین اینجا بهتون میگم وبلاگتونو پیدا نمیکنم لطفا آدرس و اسم وبتونو مجدد برام بزارین خوشحال میشم به وب شما بیام منتظرم 

ادامه مطلب  

...  

دیشب حالم خوب نبودو خوابيدم ...ساعت 5 صبح بود یهویی بیدار شدمو دیدم دارم بالا میارم تا اومدیم برسیم دکتر توی نیم ساعت من 8 بار حالم بهم خورد ساعت 5 صبح که رفتیم دکتر اصلا حالم خوب نبود وسرم برام نوشت با سه تا سوزن...
امروزم که همش خوابيدم از بس حالم بد بوده ...تبو لرزو اینام که دارم...حالم تعریفی نداره...

ادامه مطلب  

عمه نویسنده کو ؟؟؟  

 
نمیخواستم فیلم ببینماااا 
اما این ملكه كى رو دیدم .... 
چند قسمتشوووو 
تو روووووح نویسندش رید رو هیکلم ... 
روند داستان مطابق میلم نبود اعصابم ریخت بهم ... 
دیگه نیگاش نکردم ولی خب قهوه ایم کرداااا
دلم میخواد فوشااااای ناموسی بدماااا، لعنت به شیطون 
 
استغفرلله ..... نویسندش روانی بووود 
 

ادامه مطلب  

رویای آرام من  

 دوست داشتم صاحب یه کافه کوچیک بودم، تو بلوار کشاورز.‌ با صندلی های قهوه ای رنگ لهستانی با رو میزی  های سفید با نقش گلهای قرمز ریز. موسیقی هایی هم که پخش میکردم از مازیار و فرهاد و سهیل نفیسی  باشه. منوی کافه رو هم تو کاغذ کاهی با دست مینوشتم... روی هر میز هم یه دسته گل نرگس  میزاشتم...
 

ادامه مطلب  

فکر نو  

دو سه روزی بود که می خواستم کار دلخواه ولی سختی را شروع کنم. امروز باقی کار رادر حد توانایی ام انجام دادم و  ایمیل کردم ولی کار جور نشد و  ناراحت نشدم  (کاری که در ترم اول ارشد هم پیگیرش بودم ،آن موقع هم نشد). فکر کردم تجربه ام کافی نیست، کمی که توانایی هایم بیشتر شود حتما این کار را خواهم کرد. ولی از صبح دلم گرفته و این کار هم که نشد کمی این حال را تشدید کرد. یک فال حافظ گرفتم که جوابش خیلی متناسب با نیتم بود. 
اینکه بارها جواب هایش با نیتم همخوان

ادامه مطلب  

کاش دنیا آرامش تو را داشت...  

 کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که می  شد از آن بیرون زد و رفت توی حیاط پشتی آن و دراز کشید و خوابيد یا در بی خیالی محض دست ها را توی جیب  گذاشت و سوت زد یا در تنهایی مطلق نشست و سیگار کشید و قهوه خورد...
رساله درباره ی نادر فارابی , مصطفی مستور

ادامه مطلب  

 

استاد جمشید مشایخی ...
دیشب در برنامه ای فرمودند .." من از 20 سالگی سیگار میکشیدم....
بعد از 62 سال سبگار را ترک کردم .....
اینا نوشتم
بدونید هر محالی یک روز ممکنه ممکن بشه !
  یک متن داشتم ....قهوه ی تلخ فقط بی تابی ات را دوچندان میکند ....
جریان. سیگار هم همین .......
درد زیاد ....اما درمونم زیاد .....یاد بگیریم برای درمون دردامون چاره های قشنگ تری پیدا کنیم .....
 

ادامه مطلب  

باز هم مژده  

دیروز با چهار نفر از هم اتاقیا رفتیم دور دور...موقع برگشت حدیث خواست بره سوپری خرید کنه،که من به مژده یادآوری کردم که خودشم خرید داره و با حدیث بره که تنها نباشه و بقیه مون برگشتیم خوابگاه.
بعد از نیم ساعت حدیث تنها برگشت ،گفت مژده رفت میوه بخره گفت خودش میاد...این بین هم با بچه ها ترانه شاد گذاشته بودیم مشغول انجام حرکات موزون....
(ساعت 8 شب در خوابگاه بسته میشه)همین طور که مشغول پایکوبی بودیم سروناز یه نگاه به ساعت انداخت و گفت:بچه ها ساعت 7ونیمه

ادامه مطلب  

کاریکلماتور های ابوالقاسم صلح جو ." پیرسوک "  

 1-"بی جهت"، نماز می خواند!
2- حقّ نداشت بخندد، به حقّ نداشته اش می خندید!
3- وقتی پایین افتادم، تازه فهمیدم اصلاً بالا نرفته ام!
4- جواب سربالا را، سر به زیر می داد!
5- تا قوزک پا، در خودم فرو رفتم!
6- حقوق"شهر"وندی ام را، کدخدا پرداخت می کند!
7- همه را سیاه کرده بود، مادرش را قهوه ای!
8- چون"حسابی"درس خواندم، استاد فیزیک شدم!
9- با جیب بُری، خیّاط شده بوذ!
10- با اقتدار، بورسیّۀ بیکاری شدم!
11- چشم هایت گیرا بود، چشمم را گرفت!
12- نمی دانم آسمان چه مزّه ای دارد،

ادامه مطلب  

انصاف نیستا !  

داشتم چارلی و کارخانه شکلات سازی رو نگاه می کردم که یهو خیلی شدید هوس شکلات کردم. همزمان هم شکلات با مزه قهوه و هم شکلات یه کم تلخ (65 یا 70 درصد) دلم خواست!!
حالا ماماینا هم خواب...کجا رو بگردم؟ ... هیچی دیگه.... دم دست چیزی نبود منم بیخیال شدم:(
ـــــــــــــــــــــــ
من که فردا کلاس دارم، این موقع شب نباید خواب باشم؟؟ساعت نزدیک چاهاره!!! 

ادامه مطلب  

کافه دنیا  

عجب حکایتی است. گاهی دلت می خواهد دیوانه باشی، بزنی به در جهالت و گند بزنی به آینده. بی خیال گذشته.
گاهی دلت بی خود و بی دلیل گوشه کافه ای شلوغ می خواهد. آنجا که بنشینی و تماشا کنی و تماشا. آنقدر که بیرونت کنند از کافه.
خدا را چه دیدی، از کافه دنیا که بیرونت کردند، شاید زندگی همانجا باشد. آنجا که بی خیال از آبرو، بی خیال گذشته و بی خیال هر مزخرف دیگری می شوی. و لبخند می زنی به استقبال این اتفاق. آنجا تو می مانی و خودت!
آنجا احتمالا می توانی بگریی، بخ

ادامه مطلب  

 

رشت باید بیشتر کافه داشته باشد. کاش می توانستم دو سه تا کافه ی دنج و گرم در همان حوالی میدان شهرداری باز کنم. اما فعلا که یک عدد آنفولانزا گرفته ی سرفه کن هستم که دوست دارد بیشتر بیدار بماند و کلی کار انجام دهد، اما 11 دقیقه از ساعت 11 گذشته و اگر دیرتر بخوابد فردا زجر آورترین بیدارشدن را در ساعت 5 و نیم صبح تجربه می کند.

ادامه مطلب  

 

خیلی وقت بود اینجوری تقلب نکرده بودم.خیلی سرِ امتحان بهم گذشت.جدیدا رابطم با پسرا تو دانشگاه بهتر شده.یعنی اینجوری که بعد از سه سال میتونم تو چشماشون نگاه کنمو جواب سوالِ 3 رو بهشون بدمو جواب سوال هشتو بگیرم.تولد ن هم خوش گذشت بهم.باورش نمیشد اون دختره که اون گوشه نشسته داره شمعای کیکشو با کبریت روشن میکنه.من باشم....
امروز تو خیابون یه ماشین عروسو تعقیب کردیم از بیکاری.بعد منو ب حدس زدیم عروس دوماده  بی پول بودن.ولی خیلی خوشحال بودن.زیادی خوش

ادامه مطلب  

...But every day above ground is a great day Remember that  

گاهی شبا شما با دقت مسواک میزنید بعد میاید سرجاتون کرم رو برمیدارید و میزنید دست و صورتتون!لیوان اب یا قهوه تون رو میزارید روی عسلی کنار تخت و لم میدید روی تخت!میرید سایت های زیبایی مطالعه میکنید و جرعه جرعه نوشیدنیتونو مینوشید!خب این یه صحنه لاکچری و های کلاس زندگیه!در مقابلش شبی هست که اثری از شمای اون شبی نیست!در واقع زندگی ترکیبی از این دو شب هاست!متوجهید؟

ادامه مطلب  

تجربه من .......  

سال 93بود که من دخترم آیسودا رو در پیش دبستان ثبت نام کردم .انروز که باید به جشن اول سال میبردمش از یه طرف خوشحال بودم از طرفی ناراحت ازاینکه تا ساعت 5بعداز ظهر نبینمش میمیرم ،ساعت 13از خونه زدیم بیرون سمت پیش دبستان ایسودا رسیدیم ،رفت تو سالن جشن برای اولین روز پیش دبستان شروع شد ،مدیر بچه ها اومد بیرون به سمت مادرا گفت برید ساعت 5اینجا باشین نمی تونستم این همه ساعت بزارم اونجا برم خلاصه زدم بیرون به سمت خونه نمی دونستم چیکار کنم رفتم خونه با م

ادامه مطلب  

كاش يكنفر باشد  

همه لحظه هاهمه ی خاطراتهمه چیز یكطرف...تمام من در لحظه ای كه برایم آرزوی خوشبختی كردی جا مانده...پس از توخوشبختی كجاست؟؟اصلا این واژه مبهم بدون حضور تو در لحظه چه معنی دارد؟كاش یكی پیدا شود و خوشبختی را معنا كند...كاش یكی پیدا شود و دستهایش معنی خوشبختی باشدو چشمهایش قهوه ای باشد با همان برق همیشگیارام راه برود ، دقیقا مثل...كاش یكی پیدا شود وتو باشی...
@كاش

ادامه مطلب  

؟؟  

حقیقتا ی زماناییم بود طرف واس مصرف قند چایی میخورد بعد به قهوه خوردن ما میخندید..الان میگه ک من هفته ای یه دویست گرمی تموم میکنم!خب شما فی الواقع همونایی هستید ک الان تو سواحل انتالیا امتحانی میدید!ما خوشیم ب خودمون والا!(با سایز خیلی کوچیک):متاسفانه ادما دوس دارن زندگیاشون شبیه رمانای شخمی شخیلی ایرانی باشه ولی حقیقتا زندگی اتفاقای وبلاگاس!

ادامه مطلب  

 

.....
باران می بارد ..بااااران...
..و من مانده ام بی چتر ....
اما این باران ها چقدر سنگین اند .....
پر شده اند از هجوم وحشت های به دریغ.....و میبارند بر سرم .....
می دانی ؟ دیگر آرایش هم از پس این غم ها بر نمی آید .....
لبخند من گره شده ..... هر چه تلاش می کنم بخندم ....گره ام کور تر میشود ...
از ان روز که رفته ای تمام ضمیر های تو مرده اند ....
به آیینه می گویم "تو "
می پرسد شما !؟
دیوانه ام ......باد را گفته ام برایم سوغاتی از بوی تنت بیاورد ....
از ان روز هوا ملایم است !ساکت ....خام

ادامه مطلب  

 

هیچ کس آمدنت را نفهمید نه مردم های کنجکاو دانستند نه خودم چیزی از آمدنت فهمیدم فقط یک روزی ،یک ساعتی یا شاید یک دقیقه ای از یک سال و روز و ماهی من فهمیدم که تو آمده ای این آمدنت گران تمام شد هم برای من و هم برای من دیگر همه چی شد تو اخ از این همه تو کم کم صدای پایت پیچید میان خنده هایم کنار گریه هام عمق تنهاییم حتی میان تمام صداهای این شهر پیچید صور عاشقی ام دمیده شد و من پیشانی سفید این عشق شدم من به هیچ کسی نگفتم که این دلم برای دلت ضعف می رود برا

ادامه مطلب  

 

 
تمام این سه روز رو خورد و خوابيد و بازیگوشی کرد ، تازه از ساعت 8 شب شروع کرده به درس خوندن :|
فردا ساعت 8 صبح هم امتحان داره :|
جناب برادر رو میگم :|
یاد خودم می افتم ، اول دبیرستان امتحان زیست کشوری بود ، فقط هم یک روز و نیم فرصت بود .. با حجم زیاد ! تا سه شب یه بند خوندم .. خوابيدم ، دوباره ساعت 5 صبح بیدار شدم یه بند خوندم تا 7 ، 8 صبح رفتم امتحان دادم . 
بماند که این زیست خوندنا هیچی دستم رو نگرفت ، ولی یکم درس نمیخونه که لااقل دل فرمانده آروم بگیره ! من

ادامه مطلب  

حس خوب یعنی...  

 
۱. اسمش را که در صفحه تلگرامم دیدم تعجب کردم.او کجا و من کجا؟
آدرس خواسته بود که هدیه ی به قول خودش کوچکی بفرستد...
:)
 
۲. گفت بیا. گفتم نه.
اصرار کرد. گفتم نه.
چند ساعت بعد که زنگ زد، کوله ام روی پایم بود و نشسته بودم توی اتوبوس.
گفت خواهش می کنم. گفتم نه.
 
یک ساعت بعد زنگ زدم که برف می باره.خیلی معطلم نذار.زود بیا دنبالم.
چیزی نگفت و قطع شد. چند دقیقه بعد هی نگاهم می کرد.پرسید بیدارم زهره؟
 
پ.ن:ربطی نداشتند به هم. صرفا دو اتفاق خوب در یک روز
 

ادامه مطلب  

عده ای جان می دهند، برخی هم از صحنه فیلم می گیرند!!  

در آتش سوزی قهوه خانه ای در یافت آباد، دو کارگر کشته و دو نفر مصدوم شدند. در این حادثه تمام قهوه خانه در آتش سوخت و با خاک یکسان شد... در حادثه تصادف دو قطار، تعدادی از هموطنان در آتش سوختند...سارقی در خیابان شلوغ، برای سرقت کیف یک زن، او را روی زمین می کشاند در حالیکه مردم شاهد این صحنه بودند و به یاری او نشتابیدند...
اینها اخباری هستند که مشابه آنها را زیاد دیده و شنیده ایم. اخباری که اخیرا افکار عمومی را تا حدودی درگیر کرده است. اما آنچه در حواشی

ادامه مطلب  

زن اینده  

یه وقتایی هست که بدجور کلافه می شوم کلافه از دست خودم از این دنیای بی سر و ته می فهمی بانوی
من از اینکه نیستی هیچ چیزه این دنیا چنگی به دل نمیزند حتی راه رفتن روی برگ های ریخته شده در خیابان 
زمانی صدای خش خش برگ ها لذت بخش است که تو باشی و محکم دستهای نیازمندم رو بگیری و گرمای
دستانت به من حس ارامش بدهد بانوی من پاییز با تو جذابه بی تو اصلا چنگی به دل نمیزنه جز افسردگی
چیزی نداره کاش بودی تا یه قهوه دو نفر می خوردیم تو این هوای پاییزی کاش بودی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1