روزبه معین  

بیشتر مردم قهوه را با شکر می نوشن، در حالیکه من باور دارم قهوه باید تلخ باشه، چون مزه خودشه، تلخ...
مثل حقیقت که گاهی تلخه ولی مزه خودشه، برای همینه که دوست داشتنی ترین آدم ها کسایی هستن که خودشونن، حتی اگر تلخ باشن
پس مبادا با دروغ تلخی را بگیری، چون من دیوانه طعم تلخم، چه تلخی حقیقت، چه تلخی قهوه!

ادامه مطلب  

اراذل تو حیاط ما!  

من نمیدونم!
این گربه ها کار و زندگی ندارن؟ خواب و خوراک ندارن؟؟؟!!!
نزدیک دو بامداده!!! صداشون قطع نمیشه... نه که عین آدمیزاد م جیغ و داد می کنن، آدم دلش ریش میشه! 
الآن رفتم دم پنجره دیدم قهوه ایه نشسته رو دیوار داره با دقت هرچه تمام تر پایینو نگاه میکنه... درخت کنار دیوارم هی تکون میخوره! حالا من نمیدونم نصفه شبی دوستاش اون پایین زیر درخت چیکار دارن میکنن!
قشنگ تعطیلن!
 
+ بنظر میرسه این قهوه ایه سردسته ی اوباششونه!

ادامه مطلب  

10 خرداد  

صبح پری پیام داد و حرف های جالب میزدعصر ساعت 5 برا خرید و 6 یه سر به جناب جبذریهمه خوششون اومد مخصوصا پری که ...خیلی دوس داشت قبل از سفر کرمان یه سر دیگه بریم***حس قشنگی ست....بودن انسان هایی که به یک چشم بر هم زدندلت را پر از حس زیبای به پرواز در آمدن ، میکنند...
 حتی از راه دور و فاصله های زیاد شرق و جنوب در کار نیست قهوه رو اماده کردم تا دوباره به رویا سفر کنم ...

ادامه مطلب  

روش خواندن دروس برای ترم بعدی در دانشگاه  

ساعت با زنگ هشدار رو روی 1.30 ساعت بعد تنظیم میکنم و احساس میکنم که سرکلاس هستم و تا 1.5 ساعت دیگه کلاس تموم میشه. و خلاصه درسو میخونم و توی این 1.5 ساعت هیچ کار دیگه ای انجام نمیدوم مگر در کاری که واقعا اجباری باشه.
در در روز 2 تا یا نهایتا 4 تا یاهرچقد که تمایش داشتم به صورت 1.5 ساعت 1.5 ساعت میخونم.
این متد خوبیست.

ادامه مطلب  

- 29 -  

امروز صب خوب بود :)) ساعت ۱۲ بلند شدم شیمیو خوندم تا سر نور(میدونم خیلی کم خوندم ولی با دقت خوندم فهمیدم!) ساعت ۳ گوشیمو روشن کردم دیدم محدثه ۲۳ بار زنگ زده بهم -_- دوباره زنگ زد جواب دادم گف معلوم هست کجایی؟هیچ خبری ازت نیست دو روزم نیومدی تلگرام گوشیتم که خاموش میکنی گفتم داشتم درس میخوندم  گف خاک تو سرت گوشیو قط کرد :/ رفتم تله دیدم مهسا در به در دنبال یه شماره دیگه از منه محدثه گفت جواب داد داشت درس میخوند تو گروه موجی از فوش بود که به سمتم اومد

ادامه مطلب  

سلام عشقم  

الان تو ماشینم دارم میرم سمت کنارک،یه چیزی خواستم بگم من ساعت 1:20دقیقه شب فک کنم بهت پیام دادم سلام.جواب ندادی هنوز،نکتش اینه نمیدونم چجوری بحث و باز کنم،اصلا چی باید بگم؟بعد چه اصراریه از ساعت 12شب به بعد بهت پیام بدم؟کلا خنگ شدم،یه دلیلش این میتونه باشه که شما تو طول روز درس میخونی واسه همینم زیاد انلاین نیستی،کور که دیگه نیستم میبینم همش شبا انلاینی واسه همین شب پیام میدم ولی چرا 1شب نمیدونم،تو اتوبوس دریچه های کولری که رو سقف بود رو بستم

ادامه مطلب  

 

آقاسامانم خوشتیپ خودم..امروز داشتم به عکساتون نگاه میکردم؛ فداتشم یادته اون عکسی رو که با موهای مامانتون گرفته بودی؟؟ یادته؟؟؟؟ یادتونه بمن گفتی خرسی بعدا با موهای توم عکس می گیرم....الهی قربونت برم بعشق خودت   موهامو گذاشتم بلندتر بشن..آخه میدونستم موهای بلند دوست داری، همش لحظه شماری میکردم برگردی ایران که ................................................................
خونه ی موری جان تو عکسه خیلی خوشگله..همه چیز خونه ست شده بود..همه چی کرم قهوه ای هستش...مبل و میز غذ

ادامه مطلب  

تنها نشسته ام  

تنها نشسته ام، شب و باران و نیستیزل میزنم به پیچ خیابان و نیستیتقویم من رسیده به یک اتفاق خوب در صفحه ی قرار زمستان و نیستیوقتش رسیده قهوه بنوشم کنار تویخ میزنم کنار دو فنجان و نیستیتنها قدم زدم که تو را جستجو کنمدر ازدحام اینهمه انسان و نیستیساعت گذشت و بی تو قدم میزنم هنوزتنها در امتداد خیابان و نیستی... قاسم قاسمی اصل

ادامه مطلب  

شنبه3‏ تير96  

صبح كه اومدم ستاد تا ساعت 10 خواب بودم. ظهر با نامزدم دعوام شد. كار به جایى رسید كه قسم خوردم تا بایان این ماه نه بوسش كنم نه به بدنش دست بزنم.حوصله ندارم توضیحات بیشتر بدم.ظهر هم سه جهار ساعت خوابيدم. شام سیب زمینى و كوشت جرخ كرده بود.سیر خوردم. نامزدم و خواهرش هم رفته بودن عروسى. بعد ساعت 22 شام خورده بودن. نامزدم جند روزه روزه نكرفته آخه بریوده.الان ساعت 1 نصف شبه رو تختم هستم و مى خوابم بخوابم. حدود ی

ادامه مطلب  

پارت دوم  

پارت_دوم*****تازه ناهارمون رو خورده بودیم.مامان داشت ظرف ها رو جمع می کرد.پاورچین پاورچین به سمت اتاقم رفتم که یهو مامان مثل اجل معلق،جلوم سبز شد و گفت:-«به به!کجا آقا حامی؟»این رو گفت و دستم و گرفت و در حالی که من رو به سمت آشپزخونه می کشوند،گفت:-«قراره ظرف ها رو بشوری.»با ناراحتی گفتم:_«نه مامان،خواهش می کنم،تو که می دونی چه قدر از ظرف شستن بدم میاد.»مامان با تحکم جواب داد:-«حرف نباشه.»و کشون کشون من رو به آشپزخونه برد.*****با دهنی باز،به کوه ظرف ه

ادامه مطلب  

بپرس تا بدونی  

از اونجایی که تعدادی از دوستان وبلاگی جدید هستن و زیاد با هم آشنا نیستیم  این پست رو در اختیار اونا قرار میدم تا هر کسی هر سوالی داشت چه خصوصی و چه عمومی جواب بدم 
و البته منم میپرسم و شما بدون رودربایسی باید جواب بدید
بپرس تا بدونی 
 

ادامه مطلب  

....  

همش به حرفهات فکر می کنم....
چیزی بین ما نبوده نه؟؟؟؟
چقد راحت بازیچه دستت شدم....
مطمین باش یه روز جواب حرفهات و می گیری نه از من از زندگی....
اون جوابت و خواهد داد...‌‌
نتیجه دل دادنم به تو خلاصه شد تو این جمله که چیزی بینمون نبوده...‌
و من یه اخاذ بودم فقط همین خدا هست دیده....
روزگار جواب هر کس و می ده......

ادامه مطلب  

بنجشنبه 1 تير1396  

ساعت هفت و نیم بیدار شدم. رفتم قضای حاجت. تو نمازخانه داشتن جزءخوانى قرآن مى كردن. ساعت 8 سرهنك اومد اتاقش.ساعت 9 بركه جاب كردم برا مرخصی كه از بعد عید فطر برم برا 7 روز.حالا بینم امضاش مى كنه یا نه. نامزدم اس داده كه هرجند باهام قهره اما صبحم بخیر.بعدش به قول خودش یه خبر بد داد و اونم اینكه زیرآبشو زدن و از كار بركنارش كردن.منم كفتم این كجاش خبر بدی بود؟و فدای سرت.

ادامه مطلب  

ابر می بارد و من ...  

شنبه رفتم سر کار و خری برای جشن سوره. یکشنبه و امروز کلاس رفتم. دیروز هم جشن کودکانه شعبان بود خونه ی سوره اینا.
کتاب "ملت عشق" که ۵ش شروع کردم امروز تموم شد.
فال گرفتیم .قهوه.
و هزااااررااان شکر برای شيراز هفته آینده ان شاءالله.

ادامه مطلب  

پارت پنجم  

#پارت_پنجم*****دیگه جونی واسم نمونده بود؛پنج ساعت بود که تو بازار بودیم.با بی حالی به مامان گفتم:_«آی پام،شکست به خدا،جون من ول کن بریم خونه،تموم شد دیگه.»مامان با اخم نگام کرد و گفت:-«حرف نباشه،پسره تنبل؛تو که چیزی بلند نکردی این همه ناله می کنی،فقط یه دو تا پلاستیک برداشتی.»چشمام از تعجب گرد شد!فقط دو تا پلاستیک؟!من شیش تا پلاستیک برداشته بودم.به مامان گفتم:_«مامان؟فقط دو تا پلاستیک برداشتم؟من شیش تا برداشتم!شــیـــش تا»مامان با بداخلاقی گف

ادامه مطلب  

آوای خوش زندگی  

آوای خوش زندگیروزی تمامی خصلت ها جایی جمع شده بودندهمه بودندمهربانی، تکبر، طمع، خیانت، وفا، دروغ، نفرت و عشقسوالی را مطرح کردم و خواستم همگی آنها جواب دهندسوالم این بودبه نظر هریک از شماآوای خوش زندگی چیست؟
برای خواندن ادامه داستان و جواب های خصلت ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب  

1061  

نمیدونم چرا دلم گرفت امشب 
حقیقت اینه که دلم میخواد مرکز توجه باشم
حداقل از طرف اونایی که برام مهم اند
.............
قهوه خوردم و دوباره فیلسوف شدم
نگاههایت تیری در قلبم می نشانند
وقتی به بهانه ای مرا به خلوت می کشانی
تا آشوبی دوباره در قلبم به پا کنی
و من بی سلاح و بی دفاع 
چون بره ای خودم را زیر خواهش سوزان نگاههایت رها میکنم

ادامه مطلب  

14 ماهگی  

سه روز مونده که کارن 14 ماهه بشه.
ما ده روزه خونه مامان ایناییم و بسیار هم راضی می باشیم!!
کارن که کیف می کنه، خونه بزرگ، حیاط بزرگ، گل و دار و درخت...
عاشق حیاطه. این اواین باره که درکی از بیرون و گل و اینا داره. مدام هم می گه گل. گل و گیاه خیلی براش جذابیت دارن.
روزی چند بار می برمش حیاط یا بیرون.
یک کم جدیدا داره ادا درمیاره واسه نشستن تو کالسکه مثل قدیم. امیدوارم دوباره درست شه.
کاراش خیلی فرق کرده. اگاهی و درکش خیلی بالا رفته. امروز الکی کاغذ شکلات

ادامه مطلب  

 

گذشت همچون دغدغه‌های لزج
 
صدا زد مجید و گوش‌هایش را تیز کرد. عینک ته‌استکانی‌اش خط عمیقی رو دماغ گوشتالودش ایجاد کرد بود. جابه‌جایش کرد و درون آن خط عمیق را خاراند. کمی سبز شد. عطسه‌اش گرفت. دستش را با گوشه پیراهن پرگلش پاک کرد. دوباره صدا زد مجید. مجید کتاب‌ها را لای گونی قهوه‌ای رنگ پیچید و سراند زیر میزش. صدای لخ لخ دنپایی‌های پلاستیکی عزیز شنیده می‌شد. تخت را شلخته مرتب کرد و به سمت در خیز برداشت...
ادامه دارد...

ادامه مطلب  

12 خرداد - صعود به قله سرمشک کرمان  

صبح جمعه ساعت 5 همراه با با جناب عباسی و اکبرپور (و آقای ناظری و جناب مجلسی) به سمت کرمان حرکت کردیمصبحونه رو توی یکی از پارک های فسا خوردیم و ناهار رو ساعت 14 توی منطقه گردشگری رابُر خوردیم بعد از استراحت حدود ساعت 17 به سمت بالای کوه حرکت کردیم و ساعت 20 به ارتفاع 3000 متری رسیدیمبا برپایی چادر و آتیش برای شب و خواب آماده شدیم منطقه پوشیده از برف و هوا فوق العاده سرد بود صبح روز شنبه بطرف قله حرکت کردیم ساعت حرکت 6 و ساعت فتح قله 9:30 و برگشت و ...ساعت

ادامه مطلب  

سلام  

امروز دوتا امتحان داشتم یکی ساعت 10یکی ساعت 1،بعد امتحان اولی اومدم سمت ایستگاه خط واحد همونجا رو نیمکتش نشسته بودم اتوبوس اومد رد شد منو ندید اصلا

ادامه مطلب  

واست میمیرم  

سردی نگاهو بشکن ، فاصله سزای ما نیست تو بمون واسه همیشه ، این جدایی حق ما نیستبودن تو آرزومه حتی واسه ی یه لحظهمی میرم بی توخوندن من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه استمن برات ترانه می گم تا بدونی که باهاتمتو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمی شهمی میرم بی تومن عشقت رو به همه دنیا نمی دمحتی یادت رو به کوه و دریا نمی دمبا تو می مونم واسه همیشهاگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیمواست می میرم ، جواب دنیا رو می دمبا تو می مونم واسه همیشهمن عشقت رو به همه

ادامه مطلب  

 

✨یادمه یه شب خیلی دلم براش تنگ شده بوداون از دوست داشتن من خبر نداشت!نمیدونستم باید چیکار کنم...عمدا واسش یه اس ام اس خالی فرستادمیک دقیقه نشد که جواب داد "تاکسی خالی فرستادیا"منم هول شدم گفتم"ببخشید دستم خورد!"جواب داد "فدای سرت خوبی؟"...خلاصه اون شب با احوال پرسی کردن و رفع شدن دلتنگی من گذشت...کم کم خودش فهمید و حس کرد که من دوستش دارم
یروز بهم زنگ زد گفت:"یه حس خیلی خوبی بهت دارم دلم میخواد تو زندگیم باشی..."چند وقت بعدش که از حس و حال هم مطمئن شد

ادامه مطلب  

 

ساعت 11 صبح یکشنبه 31 اردیبهشت 96 - محل کار
به شدت و بسیار زیاد افسرده هستم
دیروز مونا بهمون جواب رد داد - من و مامان رفته بودیم 
تو کارم انگیزه ای ندارم
شرکت هم اوضاعش جالب نیست و دو نفر استعفا دادند و به شدت ذهنم درگیر هم مباحث تسویه حساب و هم پیشبرد پروژه ها
بحث امتحانم هست و زبان و امتحان جامع که هیچکاری نکردم تا حالا
مشکلات مالی خانوادگی هم هست
و مهمتر از همه اینها نبود ایمان در خودم- بدون توکل- با گناه و سبک غیر دینی.
خدایا فقط ازت تو هرلحظه کم

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه 
به خاطر یه سری مشکلات که برات پیش اومده بود نتونستم در خدمتتون باشم و متن های جدید بزارم و کامنت ها رو نگاه و تایید کنم و جواب بدم 
خیلی عذر خواهی میکنم و از امروز سعی میکنم هر روز پست بزارم و ایشاالله وقت بشه حتما نظر هاتونو میخونم و جواب میدم و استفاده میکنم از نظراتون
وبه گفته بعضی دوستان یه سری تغییرات ایجاد میشه در وبلاگ 
دوستان پیشنهاد دادن که در بین پست های عاشقانه پست های غمگین هم استفاده کنیم و م

ادامه مطلب  

بی خوابی های هرشب  

باعث این همه بی خوابي همون ادمیه که شبا سرشو میزاره روو متکا و اروم و باخیال راحت میخوابه وقتیم که صبح از خواب پا میشه یه ادم سرحال و پرانرژیهاخه میدونی اونایی که کار بد میکنن اونم دونسته ،هیچوقت پشیمون نمیشن و وجدان درد ندارن‌الکی منتظر نشو که یه روزی آهت دامنشو بگیره مطمعن باش دفعه بعد که ببینیش سرحال تر از قبله .
معصومه حسین زاده 
(سپیده_حسینی)

ادامه مطلب  

باور کنید فرشته ها جواب میدن  

اقای شوشو خیلی کم بدست میگیره و خیلی شبها هم که میخواد توی دنیای مجازی باشه خیلی عادیه ولی دو روز پیش ظهر که اومد یکریز داشت اس میداد و با اینکه خیلی خوابش میمومد و میخواست بعد از ظهر یه چرت بزنه گوشیو گذاشته بود رو ویبره و وقتی اس میومد جوابشو میداد و من خیلی مشکوک داشتم نگاهش میکردم و بچه رو میخوابوندم
 
پنج شنبه ظهر کلا بهم ریخته بودم اس مسهاشو سر جواب میدادم حتی پرسید:
بی حالی؟
جواب ندادم
ظهر باید تا جایی میرفت ساعت 2 اومد تا بیاد کلا اخمه

ادامه مطلب  

تحقق یک رویا :)  

یکشنبه صبح با فام و سلمان رفتیم شيراز تا سه شنبه آخر شب. به خیر و خوشی الحد للله.
بازار وکیل.سرای فیل. سرای مشير.حمام وکیل.مسجد وکیل. شرزه. باغ ارم. ارگ کریم خانی.مسجد نصیرالملک.نارنجستان قوام.باغ عفیف آباد.شاه چراغ.قهوه خانه.باغ ژاله.حافظیه.سعدیه.بستنی شکر ریز.خانه پرهامی.شربت خانه.هتل چمران.خانه فروغ.خانه زینت الملک.باغ دلگشا.خانه فروغ.صوفی.کافه هدایت.
 

ادامه مطلب  

برنج؛ سفید یا قهوه‌ای؟!  

 
انواع مختلف برنج سفید نیز از برنج قهوه ای تهیه می شوند. یک فرایند آسیاب برای حذف پوسته برنج، سبوس و جوانه مورد استفاده قرار می گیرد. این فرآیند طول عمر بیشتری به برنج سفید می بخشد، اما به بهای از دست رفتن بیشتر مواد مغذی آن از جمله فیبر، ویتامین ها و مواد معدنی تمام می شود.
به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "هلث لاین"، برای جبران آن چه از دست رفته است، برنج سفید به صورت مصنوعی با مواد مغذی غنی می شود. دانه های پالایش شده نیز جلا می خورند

ادامه مطلب  

ایمیلهای عصر  

یکی از چیزهایی که چندی است خوشحالم می کنه
ولی بی دلیل
روشن شدن چراغ ایمیلهام هست، تو ساعات عصر، مثل الان
عموما یک خبری هست. حالا یا یک تاریخی یادآوری می شه یا یک درخواستی رد شده یا پیشنهادی شده
به عمر بابرکتم، کم پیش اومده که ایمیل، استفاده حقیقی ای داشته باشه. عین بقیه امکانات مثل تلگرام و الخ و دولخ. واسه همین الان که یکم برای کاری جدی تر مفید واقع شده، کیف می کنم ازش!
این که عصر می رسند بخاطر اختلاف ساعت ما و اروپایی هاست. سه ساعت و نیم ما جلو

ادامه مطلب  

me  

موآ چشم هامو مثل جوراب هام لنگه به لنگه رنگ کرده، از دیدنشون بالا پایین می پرم و فکر می کنم کاش دو سه تا چشم دیگه هم داشتم، یکی ش سبزآبی بود، یکیش سبز، اون یکی هم قرمز، با چشم های لنگه به لنگه م تو نقاشی موآ خودمو رنگی تر تصور می کنم و انگار یکی تو دلم همینجوری پشت سر هم بسته های کیندر بوئینو رو باز می کنه و بهم تعارف می کنه. با چشم سمت راستم همه چیز رو بنفش می بینم و با اون یکی چشم همه چیز رنگ قهوه ای تیره ی چشمامو می گیره که تو نور آفتاب به عسل

ادامه مطلب  

مواد غذایی مفید برای درمان خستگی و بی حالی  

 خستگی و بی حالی در طول روز از نشانه های بارز کمبود منیزیم در بدن است. منیزیم از مهم‌ترین مواد معدنی لازم برای بدن ماست که بیشتر مواقع نادیده گرفته می‌شود. برای اینکه احساس شادابی و سرحالی را در طول روز از دست ندهیم حتما باید مواد غذایی که حاوی این ماده مهم هست در برنامه غذایی روزانه بگنجانیم.
موز
موز به‌عنوان یک میان وعده بهترین دشمن خستگی و بی‌حالی ست. این میوه علاوه بر منیزیم دارای مقدار زیادی پتاسیم است که یک ماده معدنی معجزه‌آسا برای

ادامه مطلب  

 

⚡️چرا وقتى براى انجام كارى یك ساعته سه ساعت وقت داریم، انجام آن سه ساعت طول مى كشد؟⚡️چرا وقتی انجام پروژه‌ای را یک ساله تعریف می‌کنیم، در یک سال انجام می‌شود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام می‌شود؟

ادامه مطلب  

 

برنامه ام را گذاشتم که هر روز به کتاب خانه بیایم. معمولا صبح ها ساعت نه و نیم صبح اینجا هستم. تا سه یا چهار درس می خوانم. از ساعت سه یا حتی دو و نیم رسما خسته شده ام. یعنی احساس میکنم که مغزم نمی کشد. نمی دانم به خاطر قولی هست که به همسر داده ام بیشتر تلاش میکنم یا برای این که محدوده فعالیت مغز خسته ام را گسترده دار کنم سماجت به خرج می دهم و تا ساعت چهار این جا می نشینم. به هر حال زنگ تفریحم این هست: نوشتن در این وبلاگ و یادکردن از خاطرات روزانه ام و ا

ادامه مطلب  

آخرین دفاع !  

میخوام باز شروع کنم به گفتن، دیدن و شنیدن
اما
شاید متفاوت ، هرچند نمیدونم چجوری !
میخواستم نیام اما نشد تنها به خاطر آدمای با معرفتی که حتی در ننوشتن من ، به بلاگم سر میزدن و کامنت میزاشتن و حالم رو میپرسیدن، نمیخوام از دستتون بدم، درسته مجازیه! خیلی هم مجازیه ! اما از واقعیتی که هیچکی حالت رو نمیپرسه و هرکی کارش باهات تموم شد میره پشت سرش رو هم نیگاه نمیکنه ، بهتره. مرسی ازتون که کامنت داید و ببخشید که جواب ندادم.
بگذریم ..
تازه از تهران برگشتم

ادامه مطلب  

سفرنامه شماره یک  

سلاااام 
صبح روز پنجشنبه حدود ساعت 6:30صبح ما حرکت کردیم, اصلا دلم نمیخواست برم فقط بخاطر امام رضا (ع)میرفتم که التماسش کنم بلکه گره از مشکلاتم باز بشه, خلاصه صبح رفتیم دنبال بهار و عابد و بعدم سید جعفر صدقه دادیم و رفتیم. منم سوییچ ماشینو گذاشته بودم رو چرخ که محمد بیاد ماشینو جابجا کنه تو سایه بزاره حدود ساعت 2,بود فکر کنم که ما هنوز،به فردوس نرسیده بودیم رفتیم ناهار خوردیم یکم استراحت کردیم و نزدیک ساعت 6 بود که رسیدیم مشهد, مامان و مرتضی هم ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1