نتونستم هر روز بنویسم ولی مهم نیست
امروز 6 فروردین هستش و هنوز حالم خوب نیست...صبح با دلخوری بیدار شدم و الان که ساعت 1 ظهره هنوز چسبیدم به مبل...مادرش زنگ زد و برای شام خودشون رو دعوت کرد و من خیلی بی حوصلم....حتی واقعا نمی دونم چی بنویسم...فقط اینکه دلم می خواد زودتر بگذره و تموم بشه هر روز منتظر روزهای بعدی هستم...انکار که قراره اتفاقی یا معجزه ای بیاد...خیلی تنهام
همین
خیلی خیلی تنهام

ادامه مطلب  

154  

اتفاقات زیادی تو این چند روز افتاد که حس ِ ش نبود تا بیام ُ بنویسم
امروز ی امتحان داشتیم که خیلی زیاد و سخت بود همه تو گروه با هم هماهنگ کردیم که دیکشنری ببریم
چون استاد مجاز نکرده بود
منم شب ساعت 3 خوابيدم صبح هم دیر بیدار شدم ساعت 10 شروع کردم به خوندن ُ خوندن
بعد یکم تو دیکشتری م تقلب نوشتم که ازش استفاده کنم از ی تیچر بعیده ولی خب چه میشه کرد
قبل از امتحان بابام ُ تا جایی رسوندم و خودم رفتم
هوا هم که اینقد گرم ، بابا میگه کولر ُ روشن نکنیآ
من با

ادامه مطلب  

#بغض_لعنتی  

نمیدونم امشب چت شده بود یا شایدم من چیزیم شده بود :))
اره حالم اصلا خوب نبود اتفاقای دوروبرم  لپ لپ و کاراش لجبازیاش خراب شدن ایندش  حس اینکه هیچ وقت خواهر خوبی براش نبودم شاید میتونستم بهش کمک کنم  ،اشتباهات مامان و بابا و تاوان پس دادن  سنگین هممون و پیرشدنشون جلو چشمام مریضیم و دردایی که خیلی وقته شده ی عادت تلخ و عذاب اور جوری که دیه شدن یکی از دلیل های بی خوابي های شبانم:): 
حس اینکه روز ب روز به کنکور نزدیک میشم بجای اینکه اروم باشم راحت د

ادامه مطلب  

ساعت  

تو یه ساعت (یعنی شیش) بیداریم..
آخرین بازدیدم و 6:08 کردم
آخرین بازدیدش از یک و چهل و هشت به 6:25 تغییر کرده..
یعنی اونم چکم میکنه؟ یا آنطور که مینمایدِ و بی‌تفاوت‌ترین آدمِ دنیاست...........
فالِ امشبم؛
روزای خوب-آنی
یکم از متنش؛
روزای خوب برای تو، شبای بد برای من.. دستای گرم برا تو هوای سرد برا من.. الان بهتر برا تو فردا چه سخته برا من..
نداره فرق برا تو ندارخ فرق برا من.. 
.......دلم گرفته از دست تو نمیخوام بدم از دستت تو فقط برگرد ..
.......نگو نیستی تو فکرِ من..

ادامه مطلب  

همه چی امن و امانه  

من یعنی ما هنوز شام نخوردیم امروز زودتر از دیروز اومدم اینورا برنامم اینه زودتر از هر شب بخوابم چون واقعا خستم وامروز ساعت 9 رفتم سره کار باورم نمیشه دارم خیلی بی نظم میشم برای سره کار رفتن  البته برای جبران و تنبیه خودم تقریبا تا ساعت 6 سره کار بودم و تنبیه خوبی بود
فردا باید زوده زود و سره وقت برم سره کار ی عالمه کار دارم توی برنامه ریزی بلند مدتم ی جورایی کارو بارمو باید تا شهریور ماه جمع و جور کنم و به ی جمع بندی کلی برسم و خیالم ی جورایی را

ادامه مطلب  

چه خواب زیبای بود  

آه خدای من دیشب چقدر خوب بود...باورم نمیشه   اصلا باورم نمیشه... دیشب توی خواب مهندسو دیدم..با همون لباسی که تو عکسش بود..همونکه کراوات بسته بود...آه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااای من باورم نمیشه چقدر خوش گذشت..دلم نمیخواست از خواب بیدار بشم...دیشب زیباترین خواب عمرم رو دیدم...باورم نمیشه ..
دیشب توی خواب مهندسو دیدم با همون پیرهن و کراواتی که بسته بود ...دقیقا شبیه همون عکسی که دارمش.. توی خواب دستام توی دستای مهندس بود..کاملا دستای مهن

ادامه مطلب  

جمعم رفت  

این میاد اون میره ی خورده آروم تر قبلنا خیلی یواش یواش زمان میگذشت الان انگاری غم دیگه غم نیست خیلی زود میگذره یا شایدم من پوست کلفت شدم دیشب تا سحری خوابم نگرفت غیر من تمام اعضای خانوادم خوابشون نگرفت سحرو که خوردم تا لنگ ظهر خوابيدم و وقتی بیدار شدم خیلی از برنامه های کاریم عقب موندم  و کلا میخواستم بی خیال رفتن سره کار باشم ولی از طرفی حوصله داشتن ی شنبه و ی شروع پر استرس رو نداشتم به خاطر همین خودمو جمع و جور کردم و ساعت 3 رفتم و 8 شب بخشی ا

ادامه مطلب  

اخرین روز های تابستانم  

 
صبح یک روز  تابستانی ست ..اواسط شهریور ..
تابیدن مستقیم نور خورشید به چشمانت و گرمای حاصل از خاموش شدن کولر بیدارت می کند ...
بیدار کامل که نه ... در نیمه هوشیاری به سر می بری ..
کمی از خوابي را که داشتی میدیدی ... در خاطرت مزمزه می شود و خدارا شکر میکنی که بیدار شدی ... 
همان طور در رخت خوابت  کورمال کورمال با چشمانی نیمه باز دنبال گوشی ات میگردی ... نمی بینی اش بی خیالش می شوی ...
و شروع میکنی به ادامه خواب ... و ناگهان  یاد پس فردا می افتی ... باز باید برو

ادامه مطلب  

خستم  

امروز جمعستو به رسم همیشه جمعه ها میریم خونه پدر بزرگم و همه اونجا جمع میشیم،ی خورده خستم جریان کارمون هنوز نامعلومه  و معلوم نیست دولتی بودنش به کجا میرسه آیا اصلا دولتی میشه یا نه و هزاران آیا دیگه از این حالت برزخی بودن واقعا کلافم و دوس دارم همه چی سریع تر روشن شه ، نمیدونم هیچی دیگه فقط اومدم بگم منم هستم و زندم فقط ی مدت نبودم و قضیه کارم هنوز مجهوله اگه کسی متنو منو میبینه از ته دلش دعا کنه

ادامه مطلب  

 

قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف می‌زد. دایره‌ی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف می‌زد.
یک بار کارگر

ادامه مطلب  

خوابم میاد  

گزارشی که قرار بود شنبه ارائه شه با وجود اینکه شنبه تقریبا ساعت 7 اومدم خونه به خاطر تکمیل ی سری اطلاعات افتاد روز یک شنبه که امروز باشن  امروزم بعد از اینکه به خیال خودمون احساس کردیم کامل شده وقتی بردیمش پیشه دکتر چند بنده دیگه اضافه کرد و چند تا دستور دیگه در جهت تکمیل گزارش داد امروز ساعت 6 یا 6:30 بود تقریبا اومدم خونه و هنوز گزارش ما آماده نشده  پس فردام باید برای این قضیه وقت گذاشت ی چیزیو امروز با قطعیت متوجه شدم اینکه قراره کار ما به دول

ادامه مطلب  

نارنجی‌پوشان، آن شیرآهن‌کوه مردان  

چه کنیم؟؟؟؟؟؟؟
پلاسکو روی نبض تهران افتاده و آخرین نفس‌هایش را می‌کشد.. شاید هم آن خط نوار قلبش ساعت‌هاست ایستاده و این دود، این دود نفرت‌انگیز سفید تسلیم را بیرق کرده است. آتش گرفته‌ام، خانه‌ام آتش گرفته ... آن نارنجی‌پوشان، آن شیرآهن‌گوه مردان را بگو... اشکم مجاری نمی‌دهد. خوابي نه و دلهره و هراس است که بختک دهشتناک لحظه‌هایم شده است. 
دلم می‌خواهد بخوابم. ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها و حتی سال‌ها. ناگهان دستی بر شانه‌ام بنشیند و تکان تک

ادامه مطلب  

مزیت ورزش  

ورزش کردن بهره وری را افزایش داده و اندورفین را در کل بدن منتشر می کند همین امر باعث می شود سر حال تر باشید وبا انزی بیشتر به کارهای روزمره رسیدگی کنید . چهار تا ده ساعت بعد از ورزش ذهنتان بسیار آماده تر از روزهای دیگر خواهد بود.

ادامه مطلب  

افتخار می‌کنم که 4 بار به جام‌جهانی رفتم/ بازیکنان من جاه‌طلب هستند و می‌توانند موفق باشند  

کی‌روش گفت: صعود به جام جهانی با کشورها، فرهنگ‌ها و ذهنیت‌های مختلف، منحصر به فرد است و بابت کسب این رکورد احساس غرور می‌کنم.
به گزارش خبرنگار فوتبال و فوتسال گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران جوان ، تیم‌ ‌ملی فوتبال ایران با برتری برابر ازبکستان توانست به عنوان تیم نخست گروه جواز حضور در بیست و یکمین دوره جام جهانی فوتبال که خرداد ماه سال آینده در پهناورترین کشور جهان یعنی روسیه برگزار می‌شود، را به دست بیاورد.

ادامه مطلب  

قسمت چهارم  

با صدای زنگی از خواب بیدار شدم . همه جا روشن بود انگار که کسی فراموش کرده بود لامپ اتاق را خاموش کند و آن شخص خود من بودم. نگاهی به اطراف کردم کمی زمان برد تا متوجه شوم که اتاقی که درش بودم کجاست و چی شده است؟ نگاهی به اطراف کردم . هنوز صدای زنگ می آمد . به دنبال صدا گشتم . صدا از داخل یکی از کمد ها می آمد . به سمت صدا رفتم . در کمد را باز کردم . صدا از داخل ساک دستی ام می آمد که داخل کمد قرار داشت . چه کسی آن را در این کمد گذاشته است ؟ شاید کار سوگل خانم ب

ادامه مطلب  

قدیمی‌ترین شهر ایران کجاست؟  

شوش، قلب تاریخی ایران است؛ پایتخت نخستین تمدن ایران زمین در ۷ هزار سال پیش که تا قرن ها پس از آن هم جایگاه مهم خود را از دست نداد و هنوز هم مسکونی باقی ماندها ست؛ شهری که بی شک یکی از دیدنی ترین و غنی ترین ذخایر تاریخی این سرزمین زیبا است.


گرچه در سال های بسیار دور، باستان شناسان فرانسوی، گنجینه های باستانی شوش را با خود به موزه «لوور» بردند و برای همیشه حسرت به دل مردم ایران نشاندند؛ با این حال هنوز هم می توان شکوه باستانی این شهر را در جای جا

ادامه مطلب  

غده پینه آل  

 
برخی معتقدند که پینه آل جایگاه چشم سوم و رابط بین انسان و کیهان است و روی پرورش ذهن و روح انسان تاثیر به سزایی دارد. به علاوه برخی اساتید ادبیات ایران ، امروز به این اعتقاد رسیده اند که مقصود حافظ نیز از " جام جهان بین" همین غده پینه آل است که اساسا شرقی ها برای آن خواص متافیزیکی قائل بوده اند.
تحقیقات پژوهشگران نشان میدهد :
1- تولید ملاتونین توسط پینه آل به شدت تحت تاثیر نور است و فقط در تاریکی شب صورت می گیرد و میزان ملاتونین در خون در شب ده بر

ادامه مطلب  

مزیت ورزش  

ورزش کردن بهره وری را افزایش داده و اندورفین را در کل بدن منتشر می کند همین امر باعث می شود سر حال تر باشید وبا انزی بیشتر به کارهای روزمره رسیدگی کنید . چهار تا ده ساعت بعد از ورزش ذهنتان بسیار آماده تر از روزهای دیگر خواهد بود.

ادامه مطلب  

158  

روز ِ جمعه س و من تا ساعت ِ 2 و نیم خواب بودم ، بیدار شدم دیدم مامانم اینا رفتن بیرون
سریع رفتم مغازه و برا خودم شیر موز ُ کیک خریدم چون خیلی گرسنه بودم ، و خونه هم چیزی نبود که بخورم
بعدم چای درست کردم و حال ِ شو بُردم الانم دارم تو سایت های زبان آموزشی میگردم
که خیلی مفیدن بعدم شاید یکم درس خوندم

ادامه مطلب  

245.  

عصن خوابي ک توش چانبک و سهونی باشه با کریسم خواب نیس ک ، بهشته بهشت ^^
با همشون دس دادم بهشون گفتم دوستون دارم گفتن مام دوست داریم عرررر . من داشتم کره ای حرف میزدم =| وای وای
اونقدی سگم ک اون سگایی ک اون مرده موبلند قشنگه ک حیوونا وحشی رو رام میکنه میتونه ازم بترسه =|||

ادامه مطلب  

152+امتحان  

 
فردا ساعت 8 ونیم امتحان دارم ولی هیچی مرور نکردم ،امیدوارم از پسش بر بیام
از آموزشگاه زنگ زدن که فردا برم برنامه ی ترم بعدم ُ بگیرم
امیدوارم کلاسی خوبی برام افتاده باشه
و اینکه فردا خونه عمُو جآن دعوتیم برای افطار ُ شام
بعدم که شب قدر ِ
الان دارم یک عدد لیوان شیر میخورم نوش ِ جــــآنم
امروز هلیا رُ بردم ی امامزاده که دعا کنم براش نا موهاش در بیاد
هرکسی که اینجارُ میخونم ازش خواهش میکنم براش دُعا کنه
 

ادامه مطلب  

مغزم لطفا خفه شو  

ذهنم شلوغه و درگیر...
فقط خواستم بنویسم شاید اروم بشم...
اما دلم نخواست ثبتشون کنم زدم پاکشون کردم ما اعتیاد داریم به نوشتن انگار ننویسیم یه چیز یکم داریم..
این عادتیه که از 13سالگی به خودم دادم و تا ننویسم اروم نمیشم...
چقدر برای این امتحان اخری برنامه داشتم گفتم چهار روز وقت دارم میخونم...
حالا داره ساعت های اخر روز چهارم سپری میشه و من دستام جزوه  رو لمس نکرده...
خدایا خودت ذهنمو اروم کن بشینم سرش فردا یه نمره قابل قبو.ل از این درس هم بگیرم و راحت

ادامه مطلب  

پیش به سوی جمعه  

امروز سعی کردم برنامه کاری که ریخته بودمو مو به مو انجام بدم ولی خب همیشه در حال کار کارای متفرقه فراوونی پیش بیاد که باید اونا هم مدیریت بشن ، صبح با 10 دقیقه تاخیر رفتم سره کار ولی از اونور به جای ساعت 3 تا 3:15 اونجا بودم ،من در این حد به خودم سخت میگیرم در هر حال از برنامه ای که ریختم تقریبا 50% رو پیاده کردم و فردا اگه رفتنم 50 50 بودم الان دیگه حتمی شد فردا طبق برنامه ای که ریختم 10 تا 4 بعد از ظهر باید برم که کارامو برای گزارش روز شنبه جمع بندی کنم.

ادامه مطلب  

سازشکاری  

این شعرو چند وقت پیش سرودم. در سفری به تبریز عزیز...
 
سکوت باد می ترساند و من نیز می ترسمازین آرامش بی موقع پاییز می ترسمپُرم از التهاب توس و نیشابورِ در بحرانمن آن سرباز خوارزمم که از چنگیز می ترسم
هنوز از برنوی ستارخان باروت می ریزدولی از لحن سازشکاری تبریز می ترسمزمانی جنگ می کردیم، رو در رو و در میدانمن از این کافه از این صندلی این میز می ترسمزمین با گورهای در دلش خوابيده ی تاریکازین گرگ حریص چنگ و دندان تیز میترسمهمیشه از خیانت ها دل تاری

ادامه مطلب  

روزهایی که می‌رفت  

صدای رفتن و نماندن هنوز هم دهلیز آواز می‌شود روی انگشتانم
بگذار بگذرد
این را هنگامه پریشان مویرگ‌ها می‌گوید
چشم‌ها چشم‌ها بی هیچ سویی
به هر سویی پرواز می‌کنند
سراسر نگاه شده بودی و هیچ چشمی نداشتی
سردت بود
دست‌هایم
دست‌هایم
لبه تیز حسرت بر حاشیه ساز شیار داغی می‌نوازد
دستم‌هایم
دست‌هایم
روی آخرین نگاه سر می‌خورند
سردشان بود
سردت است؟
چرا نمی‌لرزید اما گونه‌ کلماتش کبود بود
گونه واژه‌ها
گونه‌ هوا روی قلبش افتاده بود و نمی‌زد و چ

ادامه مطلب  

نگاهت می کنم شاید، هنوزم عاشقم باشی  

نگاهت می کنم شاید، هنوزم عاشقم باشیکجا پر میکشی از من ،تو که میترسی تنهاشی
نگاهت می کنم شاید، شب ازعشق تو زیبا شهیه چیزی مثل دلتنگی، توو چشمای تو پیدا شه
همین که عشقو می فهمی، همین که با تو همدردمنمیشه یا نمی تونم ،یه لحظه از تو برگردم
هنوز دستاتو میگیرم ،هنوزم بی تو میمیرماگرچه از تو دل کندم، اگرچه از تو دلگیرم
من و تو تازه گل کردیم ،حالا که وقت رفتن نیستبه جز دلواپسی حسی ،توو فرداهای بی من نیست
نگاهت می کنم شاید، نتونی بگذری از منهنوزم با ت

ادامه مطلب  

دلتگتمM  

نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است
 
تک تک روزها را پشت سر می گذارم
کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند، می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی از ته قلب تنهای تنها هستم  
 
 
هر دقیقه یک ساعت
و یک ساعت یک روز طول می کشد
 
آنچه مرا در گذراندن این روزها یاری می کند
 
فکر به توست ای کاش در کنار تو بودم ……..
 
majid بایدباشی

ادامه مطلب  

راه تو را می خواند...  

تو این سه ماهی که گذشت استارت حداقل ۹ تا تغییر مهم زندگیمو زدم و بعضیهاشون م از حد استارت جلوتر رفتن!
خوشحالم و نسبتا راضی...
...
.
+ از خودم که کنده شم و یه کم برم بالاتر، از اون بالا پلان رو بهتر میشه دید...
راه طولانیه...
خیلی طولانی...
هنوز اول راهیم...
..
.

ادامه مطلب  

تسلیت میگم...  

نزدیک به شش سال پیش بود..هرکس بهمون رسید تسلیت میگفت...
هنوز نه مفهومش درک کردم و نه اینکه ایا این کلمه کمکی به حال روحیمون کرد؟
و ایا از دست بقیه بیشتر از این میومد؟
حقیقتا نه...
حالا حس بدی دارم حتی انگار حس بدتر از اون سال...
این حس رو تو این چندسال بالا پایینش تجربه کردم برای دوست و اشنا...منم نتونستم بیشتر از یه تسلیت کاری بکنم..
حالا اینکه بخوام این کلمه رو تحویل زندایی،دایی،پسر دایی ها و دختر داییم بدم واسم درد داشت،ناراحت شدم..
کاش میتونم حس

ادامه مطلب  

فراموشی و عشق و....  

دیشب حال پدربزرگ خوب نبود و زنگ زدیم اورژانس اومد و خلاصه بقیه ماجرا....
توی این بازه من فقط به مادربزرگ نگاه میکردم...
مادربزرگی که الزایمر داره ولی هول شده بود و نشسته بود کنار تخت پدربزرگ و شونه هاشو ماساژ میداد...
من فقط تکیه داده بودم به دیوار و خیره شده بودم به مادربزرگ...
مامان و بابا به سوالای اون پرستارا جواب میدادن و سوابق بیماری رو میگفتن و من فقط خیره شده بودم به مادربزرگ....
ادما میتونن همه چی رو فراموش کنن ولی عشق هیچوقت فراموش نمیشه...

ادامه مطلب  

 

ساعت از صفر عاشقی هم گذشته و این شب نمی‌گذرد
چنان بر شقیقه ام پا سفت کرده که گویی لنگرهای ابد را حمل می‌کندنگفته بود
نگفته بود زیر باران می‌رود
زنگار حنجره‌اش در ازدحام خیابان می‌رفت
نگاهش نکردم
پشیمانم
صدا، صدا و همیشه این واژه سه حرفی است که مختصروار جلو می‌آید و همه زندگی را کامل می‌کند
زنگار حنجره‌اش در خیابان می‌دوید
به سختی دل‌ها برمی‌خورد اما می‌دوید
نفسم برید و صدا روی زنگار حنجره‌ها پرواز می‌کرد
چه رنگ چرک‌مرده‌ای در نگا

ادامه مطلب  

گذشت همچون دغدغه‌های لزج (قسمت 2)  

تا صدای دمپایی‌های عزیز را می‌شنید، انبوه کتاب‌ها را زیر تختش می‌چپاند و کتاب درسی مچاله‌شده‌ای را تندتند ورق می‌زد. 
-مادر بیا یه چیزی بخور. همش که نباید درس بخوانی. کار و بار خوب بود امروز؟ مجید با توام. 
چشمش را با همان دست‌های پر از گرد و غبار کتاب‌هایش مالید. عینکش را جابه‌جا کرد و انگار تازه شنیده باشد حرف‌های مادربزرگ را، سعی کرد حرف امیدوارکننده‌ای بزند. اما هنوز دستپاچه بود. با نخی که از درز شلوارش بیرون زده بود، بازی می‌کرد.

ادامه مطلب  

جعفر صابری/گربه  

جعفر صابری/گربه

گربه
 
 
 
 
 
با سرو صدای همسایه آمدم بیرون و متوجه شدم یکی از همسایه هایمان که میگفت : آقا این گربه های شما اینجا را کثیف میکنند و ما میترسیم بخصوص این شبهای احیا وقتی میاییم اینها تو دست و پای ما هستند و... همکارم آرام و شمرده گفت : این گربه  تازه زایمان کرده و چهارتا هم بچه داره ما دلمون سوخت رفتیم براش یه مقدار خوراکی تهیه کردیم ... چشم شما ببخشید آشغال های مانده را من خودم جمع می کنم ... ولی خانم همسایه باز توضیح میداد که اینا ن

ادامه مطلب  

مجلس ترحیم خودم!  

 
آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را می دیدمهمه آنهایی که نمی دانستمعشق من در دلشان ناپیداست
واعظ از من می گفت، از نجابت هایم، از همه خوبیهاو به خانم ها گفت:اندکی آهستهتا که مجلس بشود سنگین تر،راستی این همه اقوام و رفیق!!!من خجل از همه شانمن که یک عمر گمان می کردم تنهایم و نمی دانستممن به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم
همه شان آمده اند، چه عزادار و غمینمن نشستم به کنار همه شان،وه چه حالی بودم،همه از خوبی من می گفتندحسرت رفتن ناهنگامم،خاطراتی از م

ادامه مطلب  

مرسی که هستی :دی  

پارسال وقتی این پست رو میزاشتم حالم خیلی بد بود..پشیمون بودم از گفتن حرفام... اما یک ساله گذشته از اون اتفاقا و دقیقا دوسال از اشنایی ما..تو این یک سال دوست جان بهم ثابت کرد با اشتباه ادما قضاوتشون نمیکنه،کنارشون میمونه و هیچ وقتم برخوردشو عوض نکرد باهام حتی اعتمادش بهم بیشتر شد.. درسته حرفایی زده شد ناراحتی هایی پیش اومد غرورش به خاطر من زیر سوال رفت تا یک ماه رابطه مون کم بود اما کنارم موند. یک سال داره میگذره و حالا تو سخت ترین شرایطی که وا

ادامه مطلب  

اکورد اهنگ ادامه میدمت شادمهر عقیلی  

D                         C                         D                              Em من دلم با موندنه ، که ادامه میدمت تو به چی شک داری؟ اینجوری نبینمت D                         C                  D                              Em میتونیم برگردیم ، اگه این راه بَده اگه نه تا پیشمی ، به دلت بَد راه نده Em                C  Bm  C مثِ هر رابطه ای ، نه سیاه بود نه سفید D               Am     Bm   C اما این علاقه رو چجوری میشه ندید Am          

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1