ماکان بند(دو دیقه بودی حالا)  

متن شعر آهنگ:
نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجلههنوزم فکر میکنم یه حسی داري تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشدو دقیقه بودی حالاکجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشاز سرم گذشته هرچی بد گذشتهمن بخت برگشته خوبي برنگشت بهمزبون بسته قلبم تو رو میخواد قلبانزن حرف رفتن نگذر از دل مندو دقیقه بودی حالا

ادامه مطلب  

دو دقیقه بودی ...  

نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجلههنوزم فکر میکنم یه حسی داري تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشدو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش
از سرم گذشته هرچی بد گذشته من بخت برگشته خوبي برنگشت بهمزبون بسته قلبم تورو میخواد قلبا نزن حرف رفتن نگذر از دل مندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو

ادامه مطلب  

جلیل واقع طلب  

ناگزیرم که از امروز به بعد درحضورِ تو تظاهربکنملال باشم بخداخوبتراست،تا تو رایک آن دلخوربکنماز من و شرحِ فروپاشیِ من، تو چرا خاطرت آزرده شودمن که خود دستخوش ِزلزله ام، باید احساسِ تأثر بکنمچشمهای توکه تقصیرنداشت،من درآن زُل زدم وغرق شدمهیچکس هم بمن اخطار نکرد، اینکه دریاش تصور بکنماتفاقیست که افتاده همین، سالها دیر ولی عاشق شدایندل،ایندل،که مرا وامی داشت، عشق را گاه تمسخُربکنم

ادامه مطلب  

227  

ميدوني اگه تو این دنیا یکی رو نداشته باشی که بي فکر و هر دم بيل چشماتو ببندی و دهنتو باز کنی تا هرچیزی تو اون مغزت وول میخوره رو بریزی بيرون.. یعنی چی؟!
بدترش ميدوني کجاس؟ اونجایی که یه مدت تنها چیزی که تو این دنیا داشته همون ادمه بود که هر موقع شبانه روز، هر حرفی رو براش مینوشتی و میگفتی و اون قربون صدقت میرفت!! حالا چیشده؟ کجای این دنیا عوض شده؟ 
همون ادم حالا پیشمه.. اما بيشتر از این که باهاش حرف بزنم.. حتی موقعی که بدترین حالو دارم، فقط میخندم

ادامه مطلب  

عشق واقعی ...  

خیلی قشنگه . حتما بخونید .
پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!دختر: توباز گفتی ضعیفه؟پسر: خب… منزل بگم چطوره؟دختر: وااااای… از دست تو!پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟دختر:اه…اصلاباهات قهرم.پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.دختر: … واقعا که!پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟دختر: لوووس!پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی د

ادامه مطلب  

تا حالا بهت نگفته بودم...  

 

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بي تو میمیرم ..می خوام بگم تو دنیای منی ..می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!می خوام بگم شدی مجنون عشقم …می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..می خوام بگم اگه یه روز نبينمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …می خوام بگم یه گوش

ادامه مطلب  

 

من دارم از دوری گرفتنت میمیرم ،داشتم ازپله ها میرفتم بالا که برم تو اتاقم دومین پله ک هیچی سومین پله سرمو رو به پایین گرفتم و اشکام پشت سر هم سرخوردن...بغض این چند وقته شکست سرمو خم تر کردم به حالت تعظیم به اون بالاسری و ازش‌ از ته دل خواستمت 
ميدوني باید بمیرم اگه تو هیچوقت نیای،باید بمیرم 

ادامه مطلب  

 

در کدامین نورون های عصبي نشسته ایی حضرت سروتونین
توکه ناب ترین لحظات این دو قطبيِ لعنتی شده ایی
راستش بي نظمی می کنند کورتیزول های وجودم
سِروتونین تویی... چاره تویی... 
مجال بده.... گودِستادین... پرسشنامه ادلّه ی زندگی تو به کنار
راستش زندگی، همان هیپوفانی یار من است.... 
چقدر خالی است جای دلیریوم لبخندهای تو... 
اسکیزوفرنی ترین رویایِ من... 
ناگویی پیش گرفته ایی ای حجم درهم ریخته ی گفتار من
اختلال صوری تفکری ام تویی
هرچند که بعدتو حرکات من شبيه یک

ادامه مطلب  

حالت چشمت  

میلرزونه این زلزله قلبمو...
عزیزم عزیزم عزیزدلمممم،وقتی میگی شب به خیر و ميري میخوابي انگار چیزی از وجودمو گم میکنم،چند دفه شب بخیرتو میخونم و گوشیو میذارمش رو قلبم و با تمام حسی ک بت دارم تو رویام بغلت میکنم و میبوسمت،دوسش دارم این حسو زمردم ،این حسو دوسش دارم،ازمن نگیریشا میمیرم

ادامه مطلب  

چطوری؟  

توی زندگیم گاهی به آدم هایی برخوردم که واقعا با تمام ِ وجودمبه واسطه ی شناخت اون افراد
تونستم غربت خدارو ببينم
و از ته دل گریه کنم...
آدمهایی رو دیدم که برای رسیدن به آرزوهاشون اصرار شدیدی داشتن 
با همه ی گره هایی که افتاد توی کارشون اما انقد اصرار کردن تا برسن به چیزی که میخوان
اما وقتی به آرزوشون رسیدن پشیمون شدن و به همون خدا اعتراض کردن که من نمیفهمیدم و اصرار میکردم
تو که خداییییی توکه خیر و صلاح ما آدما رو بهتر میدونستی و...!
یا آدمهایی که

ادامه مطلب  

چطوری؟  

توی زندگیم گاهی به آدم هایی برخوردم که واقعا با تمام ِ وجودمبه واسطه ی شناخت اون افراد
تونستم غربت خدارو ببينم
و از ته دل گریه کنم...
آدمهایی رو دیدم که برای رسیدن به آرزوهاشون اصرار شدیدی داشتن 
با همه ی گره هایی که افتاد توی کارشون اما انقد اصرار کردن تا برسن به چیزی که میخوان
اما وقتی به آرزوشون رسیدن پشیمون شدن و به همون خدا اعتراض کردن که من نمیفهمیدم و اصرار میکردم
تو که خداییییی توکه خیر و صلاح ما آدما رو بهتر میدونستی و...!
یا آدمهایی که

ادامه مطلب  

بلدی ؟  

اینکه وقتی حالت خیلی بد شده ، ميري و برای خودت اسطوخودوس دَم میکنی ، ميري جلد های آنی شرلی رو میزاری جلوت و یکی رو انتخاب میکنی که بخونی ، ميري و غرق میشی تو موزیکای یان تیرسینگ و آروم رونوک پا میچرخی و فکر میکنی چی میشد اگه یه بالرین بودی ، اینکه بعدش میپری رو تختو با لباس ميري زیر دوش ِ اب سردو و بعدشم میگیری سه تا یخو میزاری تویه پلاستیک و هی میزنی به صورتت و بعدشم میخوابي بعدشم که بيدار میشی میبينی چقدر حالت خوب شده و اون روح ِ مسخره وکسل د

ادامه مطلب  

روز نوشت صد و نودم  

ميدوني من اعصاب ندارم خیلی خیلی آروم پیش ميري ...
ميدوني چیه اگه یه پسری دلش بخواد کار بد بکنه بعد اصن اعصابش نمیکشه شش ماه عاشقی کنه
هفت ماه کمین کنه در نهایت باهم دوس بشید و ...
راستش کاشکی برعکس بود کاش اولش آدم ها با هم کار بد میکردن بعدش تصمیم میگرفتن که دلشون همدیگه رو میخواد یانه
حداقل اینجوری بخاطر کار بد همو سرکار نمیذاشتن و فریب نمیدادن
حداقل میفهمیدن که همدیگه رو دوس دارن یا کار بد رو ...اونوقت کسانی که میماندن واقعی ماندنی بودند .
و با

ادامه مطلب  

قصه ی اختاپوس  

توی سر یه اختاپوس، یه کفاش مهربون زندگی می کرد.
کفاشی که برای همه ی پاهای اختاپوس، 
کفشای خشکل رنگی رنگی درست کرده بود.
ولی توی پاهای این اختاپوس،
یه مشت و سه انگشت، آدم زندگی می کرد. 
آدما رو هم که میشناسی، 
هیچ وقت سر اینکه کِی راه برن توافق ندارن.
یکی کفشاش آماده نیست.
یکی کفشاش اذیتش میکنه.
یکی یه حباب دور خودش ساخته و حالا حالاها قصد حرکت نداره.
خب پس اختاپوس بيچاره ی ما چه چاره ای داشت؟
مجبور شد هر از گاهی آدما رو بياره توی سرش،
با کفاش مهر

ادامه مطلب  

قصه ی اختاپوس  

توی سر یه اختاپوس، یه کفاش مهربون زندگی می کرد.
کفاشی که برای همه ی پاهای اختاپوس، 
کفشای خشکل رنگی رنگی درست کرده بود.
ولی توی پاهای این اختاپوس،
یه مشت و سه انگشت، آدم زندگی می کرد. 
آدما رو هم که میشناسی، 
هیچ وقت سر اینکه کِی راه برن توافق ندارن.
یکی کفشاش آماده نیست.
یکی کفشاش اذیتش میکنه.
یکی یه حباب دور خودش ساخته و حالا حالاها قصد حرکت نداره.
خب پس اختاپوس بيچاره ی ما چه چاره ای داشت؟
مجبور شد هر از گاهی آدما رو بياره توی سرش،
با کفاش مهر

ادامه مطلب  

قصه ی اختاپوس  

توی سر یه اختاپوس، یه کفاش مهربون زندگی می کرد.
کفاشی که برای همه ی پاهای اختاپوس، 
کفشای خشکل رنگی رنگی درست کرده بود.
ولی توی پاهای این اختاپوس،
یه مشت و سه انگشت، آدم زندگی می کرد. 
آدما رو هم که میشناسی، 
هیچ وقت سر اینکه کِی راه برن توافق ندارن.
یکی کفشاش آماده نیست.
یکی کفشاش اذیتش میکنه.
یکی یه حباب دور خودش ساخته و حالا حالاها قصد حرکت نداره.
خب پس اختاپوس بيچاره ی ما چه چاره ای داشت؟
مجبور شد هر از گاهی آدما رو بياره توی سرش،
با کفاش مهر

ادامه مطلب  

قصه ی اختاپوس  

توی سر یه اختاپوس، یه کفاش مهربون زندگی می کرد.
کفاشی که برای همه ی پاهای اختاپوس، 
کفشای خشکل رنگی رنگی درست کرده بود.
ولی توی پاهای این اختاپوس،
یه مشت و سه انگشت، آدم زندگی می کرد. 
آدما رو هم که میشناسی، 
هیچ وقت سر اینکه کِی راه برن توافق ندارن.
یکی کفشاش آماده نیست.
یکی کفشاش اذیتش میکنه.
یکی یه حباب دور خودش ساخته و حالا حالاها قصد حرکت نداره.
خب پس اختاپوس بيچاره ی ما چه چاره ای داشت؟
مجبور شد هر از گاهی آدما رو بياره توی سرش،
با کفاش مهر

ادامه مطلب  

هربار  

هربار نزدیک تر از قبل ! هربار محکم تر از قبل ! هربار زیباتر ! هربار دست نیافتنی تر !
همه لحظات بد زندگیشون بعد دعواست و منو تو برعکس همه بهترین لحظاتمون . ميدوني چرا ؟ چون موقع دعوا همش توی خیالمون بغل همیم اما برو خودمون نمیاریم تا آشتی میکنیم کل اون باهم بودنه رو بيرون ميريزیم . ميدوني چرا بعد دعوا محکم تر از قبلیم ؟ چون میفهمیم هیچ دعوایی نمیتونه حتی یه قدم ما رو از هم دور کنه
حالا بعدا بيشتر راجبه خواص دعواهامون مینویسم اما الان میخوام از خود

ادامه مطلب  

26. مسیحا  

هرچقدر هم بگی من دیگر به گذشته فکر نمیکنم باز هم چیزهایی هستند که تورا بيندازند داخل تونل زمان و ببرند به روزهایی که به خیالت فراموششان کرده ای! خواستیم روز جمعه ای شام را با خانواده بيرون بخوریم، از پله ها که بالا رفتم یک پسربچه با صورت سفید و لپ های صورتی و موهای بور و نسبتاً بلند دیدم. میخکوب شدم. برگشتم به خرداد سال 93، خانواده ی ما و خانواده ی پسرک به شمال رفته بودیم، در مسیر برگشت جایم را با خواهر پسرک عوض کردم. روی پای پسرک خوابيده بودم و

ادامه مطلب  

دنیا سرای مکافاته  

این احمدی نژاد هنوز داره محتوا تولید میکنه
جالبه
خون ستار بهشتی و امثالشو همین آدم ریخت
الان که میبينه به قول کامبيز داره با بر و بچزش میره سمت سرازیری (و قعر تاریخ) و اسمش قراره کنار هیتلر و صدام حسین ثبت بشه به عنوان خونخواران تاریخ، الان اومده نشسته میگه من واسه ستار بهشتی جون کندم که قاتلو پیدا کنم
واقعا اگر مشت نمونه خروار باشه
اگر احمدی نژاد نماینده واقعی مردم بوده باشه
ما مردم پستی هستیم!
داري ميري به قعر تاریخ آقای احمدی نژاد، داري خل

ادامه مطلب  

دنیا سرای مکافاته  

این احمدی نژاد هنوز داره محتوا تولید میکنه
جالبه
خون ستار بهشتی و امثالشو همین آدم ریخت
الان که میبينه به قول کامبيز داره با بر و بچزش میره سمت سرازیری (و قعر تاریخ) و اسمش قراره کنار هیتلر و صدام حسین ثبت بشه به عنوان خونخواران تاریخ، الان اومده نشسته میگه من واسه ستار بهشتی جون کندم که قاتلو پیدا کنم
واقعا اگر مشت نمونه خروار باشه
اگر احمدی نژاد نماینده واقعی مردم بوده باشه
ما مردم پستی هستیم!
داري ميري به قعر تاریخ آقای احمدی نژاد، داري خل

ادامه مطلب  

دنیا سرای مکافاته  

این احمدی نژاد هنوز داره محتوا تولید میکنه
جالبه
خون ستار بهشتی و امثالشو همین آدم ریخت
الان که میبينه به قول کامبيز داره با بر و بچزش میره سمت سرازیری (و قعر تاریخ) و اسمش قراره کنار هیتلر و صدام حسین ثبت بشه به عنوان خونخواران تاریخ، الان اومده نشسته میگه من واسه ستار بهشتی جون کندم که قاتلو پیدا کنم
واقعا اگر مشت نمونه خروار باشه
اگر احمدی نژاد نماینده واقعی مردم بوده باشه
ما مردم پستی هستیم!
داري ميري به قعر تاریخ آقای احمدی نژاد، داري خل

ادامه مطلب  

دنیا سرای مکافاته  

این احمدی نژاد هنوز داره محتوا تولید میکنه
جالبه
خون ستار بهشتی و امثالشو همین آدم ریخت
الان که میبينه به قول کامبيز داره با بر و بچزش میره سمت سرازیری (و قعر تاریخ) و اسمش قراره کنار هیتلر و صدام حسین ثبت بشه به عنوان خونخواران تاریخ، الان اومده نشسته میگه من واسه ستار بهشتی جون کندم که قاتلو پیدا کنم
واقعا اگر مشت نمونه خروار باشه
اگر احمدی نژاد نماینده واقعی مردم بوده باشه
ما مردم پستی هستیم!
داري ميري به قعر تاریخ آقای احمدی نژاد، داري خل

ادامه مطلب  

دنیا سرای مکافاته  

این احمدی نژاد هنوز داره محتوا تولید میکنه
جالبه
خون ستار بهشتی و امثالشو همین آدم ریخت
الان که میبينه به قول کامبيز داره با بر و بچزش میره سمت سرازیری (و قعر تاریخ) و اسمش قراره کنار هیتلر و صدام حسین ثبت بشه به عنوان خونخواران تاریخ، الان اومده نشسته میگه من واسه ستار بهشتی جون کندم که قاتلو پیدا کنم
واقعا اگر مشت نمونه خروار باشه
اگر احمدی نژاد نماینده واقعی مردم بوده باشه
ما مردم پستی هستیم!
داري ميري به قعر تاریخ آقای احمدی نژاد، داري خل

ادامه مطلب  

تست زن ذلیلی یا مردسالاری !  

1. با خانومت داري از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنی و ایشون از یه لباس 250000 تومنی خوشش میاد:
الف- زود با هم ميرين تو مغازه و تمام حقوق یه ماهتو دو دستی تقدیم صاحب مغازه می کنی و تا آخر اون ماه غذاهای طبيعی از قبيل باد و نور و هوا و ... می خورین!
ب- تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار که با تو بوده ! یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!
2. با خانومت داري ميري ر

ادامه مطلب  

تست زن ذلیلی یا مردسالاری !  

1. با خانومت داري از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنی و ایشون از یه لباس 250000 تومنی خوشش میاد:
الف- زود با هم ميرين تو مغازه و تمام حقوق یه ماهتو دو دستی تقدیم صاحب مغازه می کنی و تا آخر اون ماه غذاهای طبيعی از قبيل باد و نور و هوا و ... می خورین!
ب- تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار که با تو بوده ! یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!
2. با خانومت داري ميري ر

ادامه مطلب  

تست زن ذلیلی یا مردسالاری !  

1. با خانومت داري از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنی و ایشون از یه لباس 250000 تومنی خوشش میاد:
الف- زود با هم ميرين تو مغازه و تمام حقوق یه ماهتو دو دستی تقدیم صاحب مغازه می کنی و تا آخر اون ماه غذاهای طبيعی از قبيل باد و نور و هوا و ... می خورین!
ب- تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار که با تو بوده ! یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!
2. با خانومت داري ميري ر

ادامه مطلب  

26  

نمیدانم چگونه بادلم گویم حلالم کن وازدلواپسی های شب وحشت رهایم کنازآن وقتی که آدم در درون خاک می افتددلش یکباره درفکرگناه کرده می لرزدومیسوزم ومیترسم ازآن وقتی که میمیرمخودم راتوی آتشهای سردوکهنه میبينمچه بابدکردتنهایی میان بي کسی هایمغریبانه وسردرگم ومانده درگلوآهمتمام عمربدکردم وفهمیدم نفهمیدموازسنگینی بارگناه خودنترسیدمچه بایدکردبایدرفت ازاین تنهایی مبهمشدم خسته زافکارم تورحمی کن نگومردمکجاکی؟میرسانی شعرهایم راهمین حالاخدا

ادامه مطلب  

«من» باختم... اما کسی جز «ما» نخواهد برد  

دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را!
بيرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را
داري کنار شوهرت از بغض می ميري
شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را
هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد
از ابتدا معلوم بودم انتهایم را
در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد!
شاید ببيند شوهر تو اشک هایم را
هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ» را از تو
مستیَم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟!
دارم تلو... دارم تلو... از «نیستی» مستم
حالا «دکارت» مسخره ثابت کند «هستم»!
«بودم!» بله! مثل جهانی از تصوّره

ادامه مطلب  

فاصله‌ی دورُ ببین  

انقد حرف دارم که نمیتونم بنویسم!
نمیتونم چون نه چشمم کار میکنه، نه دستم  نه مغزم
از بس گریه کردم از دیروز تا حالا دارم میمیرم از درد
چشام باز نمیشه،
سر درد داره روانیم میکنه
هر چقدر یخ گذاشتم رو چشام نه دردش کم شد، نه پفش خوابيد
دلم مرگ میخاد، خیلی زیاد... 
زنگ زدم با مائده حرف زدم 
۵ دقیقه اول فقط گریه میکردم از شوق
تو اتوبان بودم زنگ زدم تا چهارراه دانشگاه حرف زدیم... 
ولی دیگه دستم نمیره 
مث امید 
مث همه حس های سرکوب شده 
دلم میخاد عاشقی کنم....

ادامه مطلب  

نقطه سر خط  

ميدوني چی توی یک رابطه بد است ؟ تمام شدن آن .
ميدوني اما چی فاجعه ست ؟
تمام شدن رابطه بدون تمام کردن اش ...
رهــا کردنش در بلاتکلیفی .
" حالا بگذار ببينیم چه میشود ؟ " خب ، چه میشود ؟ 
هیچ ، جز پوسیدگی و ویرانی .  چیزی دردناکتر از امید وجود ندارد .
امید میتواند برگ خشکی را در میانه ی زمستان و بهار ، تا ابد بلاتکلیف بگذارد .
جوری که نه خشک شود و نه فرو ریزد و در انتظار جوانه ی بهارش باشد  ...
اگر رابطه یک نقطه شروع دارد - که دارد - و آغازش یک اتفاق فعال است

ادامه مطلب  

خاموش شد و پهنه‌ی وسیع دو چشمش را احساس گریه،تلخ و کدر کرد*  

ميدوني دیگه واقعا فرقی نمیکنه ، تو یه جایی توی زندگی باید وسایل مبارزتو بذاری زمین و شکست رو بپذیری . یه جایی دیگه واسه هر شروع دوباره ای دیره . یجا باید تسلیم بشی و خودتو بسپاری به دست جریان تهوع اور واقعیت . یه جا باید بپذیری که هیچ کس حال بد تو رو به هیچیش حساب نمیاره و خفه خون بگیری و بریزی تو خودت . حالا بيا و بگو که حالت بده ، حالت واقعا بده ، حالا بيا و بگو که یه جسم خالی بي روح شدی که روی دست خودت باد کردی . حالا بيا و بگو که تمام تلاشت رو کرده

ادامه مطلب  

 

چرا نگویی دوستت دارم؟ مگر آدم چی میخواهد توی زندگیش؟ غیر اینکه یکی دوستش داشته باشد؟ غیر اینکه بداند کسی، جایی منتظرش باشد؟ چه فرقی میکند کجا باشیم. چه فرقی میکند چند سالمان باشد و چه کاره باشیم؟ چه توفیری دارد شغلمان چی باشد یا خانه مان چند متر داشته باشد؟ جز اینکه آدمی همه ی این کارها را میکند که دوست داشته بشود؟ 
من حالا دیگر با تو نیستم. با دوست داشتن تو ام. برایت هدیه میخرم. دوستت میدارم بي آنکه بدانم دوستم داري یا نه. همان محمد سیاه گاهی

ادامه مطلب  

به راستی چرا؟  

داشتنِ دوست های غیربلاگری که میدونن بلاگری تقریبا به اندازه داشتنِ دوست هایی که نمیدونن هری پاتر چیه، سخته. همونطور که برای دسته دوم باید توضیح بدی تسترال و فشفشه چی هستن و «هافلپافی اصیل» فحش نیست ( بلکه «اسلیترینی اصیل» فحشه :دی )، برای دسته اول هم باید شرح بدی چرا با بلاگران در تلگرام سخن میگی ولی شماره هیچکدوم همکلاسی های پسرت رو نداري( که دو موضوع کاملا بي ربط هستن، پسرهامون جواب سلام هم نمی دادن، من چرا و چگونه باید شماره شون رو داشته ب

ادامه مطلب  

رویای بودن او  

هوا سرده ودل منم مث ابرا پر درده،همه چی برمیگرده ب شبي ک دستش توی دستم تو جاده،و دلم گرم بود به دوستیه ساده،با چشمای بارونی نگاش تو نگام،که میشه تا ابد تو بمونی باهام؟دستشو محکم گرفتم،تو دستم،گفتم قسم به عهدی که بستم،میمونم پیشت تا وقتیکه هستم،روزا گذشت وشد اون همه دنیام،گفتمش بي تو من خیلی تنهام،اگه بری من تو غم میمیرم،بدون دستات خیلی غریبم،گفتش نمیرم،بي تو میمیرم تموم لحظه هامو با تو نفس میگیرم،اما اون رفت،باهام شد غریبه،نفهمیدم تقصی

ادامه مطلب  

میدونی آقاجون؟  

ميدوني آقاجون؟ ما آدمهای درستی بودیم که فقط تو موقعیت بدی قرار گرفتیم، آدمهای ساده ای که جبر جغرافیایی و زمانی مارو به این شرایط و تنهایی وا داشت! یعنی ميدوني آب و هوای دل ما جوری بود که بطور خودسر تنهایی رو برمیگزید، اصلا دست خودش نبود. جبر جغرافیایی که میگن همینه دیگه، نیس؟! از زمان ارسطو و بقراط و ابن‌خلدون دارن درباره این جبر کوفتی حرف میزنن و کتاب مینویسن و از بدی و مزایاش میگن. و ما هی میگیم بابا ما تو کشور تنهایی و آب و هوای معتدل و مرطو

ادامه مطلب  

اگه یه روزی آدم بزرگی بشم  

اگه یه روزی آدم خیلی بزرگی بشم
و بتونم اینقدر قوی بشم که به اسونی زندگی آدمها رو عوض کنم تو جهتی که خودشون دوست دارن
اگه یه روزی اونقدر قوی بشم که بتونم به بچه ها چیزی رو بدم (نه الزاما پول) که تو بچگی خودم دوست داشته باشم
اگه یه روزی اینقدر قوی بشم که به آدمها کمک کنم که بفهمن که خودشون برای رسیدن به اهدافشون کافی هستن و به کسی نیاز ندارن، نیازی ندارن که کسی خوشبختشون کنه، خودشون کافی هستن، 
اگه اون روز
ازم بپرسن چی باعث شد اینجا برسم؟ که به هم

ادامه مطلب  

اگه یه روزی آدم بزرگی بشم  

اگه یه روزی آدم خیلی بزرگی بشم
و بتونم اینقدر قوی بشم که به اسونی زندگی آدمها رو عوض کنم تو جهتی که خودشون دوست دارن
اگه یه روزی اونقدر قوی بشم که بتونم به بچه ها چیزی رو بدم (نه الزاما پول) که تو بچگی خودم دوست داشته باشم
اگه یه روزی اینقدر قوی بشم که به آدمها کمک کنم که بفهمن که خودشون برای رسیدن به اهدافشون کافی هستن و به کسی نیاز ندارن، نیازی ندارن که کسی خوشبختشون کنه، خودشون کافی هستن، 
اگه اون روز
ازم بپرسن چی باعث شد اینجا برسم؟ که به هم

ادامه مطلب  

اگه یه روزی آدم بزرگی بشم  

اگه یه روزی آدم خیلی بزرگی بشم
و بتونم اینقدر قوی بشم که به اسونی زندگی آدمها رو عوض کنم تو جهتی که خودشون دوست دارن
اگه یه روزی اونقدر قوی بشم که بتونم به بچه ها چیزی رو بدم (نه الزاما پول) که تو بچگی خودم دوست داشته باشم
اگه یه روزی اینقدر قوی بشم که به آدمها کمک کنم که بفهمن که خودشون برای رسیدن به اهدافشون کافی هستن و به کسی نیاز ندارن، نیازی ندارن که کسی خوشبختشون کنه، خودشون کافی هستن، 
اگه اون روز
ازم بپرسن چی باعث شد اینجا برسم؟ که به هم

ادامه مطلب  

اگه یه روزی آدم بزرگی بشم  

اگه یه روزی آدم خیلی بزرگی بشم
و بتونم اینقدر قوی بشم که به اسونی زندگی آدمها رو عوض کنم تو جهتی که خودشون دوست دارن
اگه یه روزی اونقدر قوی بشم که بتونم به بچه ها چیزی رو بدم (نه الزاما پول) که تو بچگی خودم دوست داشته باشم
اگه یه روزی اینقدر قوی بشم که به آدمها کمک کنم که بفهمن که خودشون برای رسیدن به اهدافشون کافی هستن و به کسی نیاز ندارن، نیازی ندارن که کسی خوشبختشون کنه، خودشون کافی هستن، 
اگه اون روز
ازم بپرسن چی باعث شد اینجا برسم؟ که به هم

ادامه مطلب  

اگه یه روزی آدم بزرگی بشم  

اگه یه روزی آدم خیلی بزرگی بشم
و بتونم اینقدر قوی بشم که به اسونی زندگی آدمها رو عوض کنم تو جهتی که خودشون دوست دارن
اگه یه روزی اونقدر قوی بشم که بتونم به بچه ها چیزی رو بدم (نه الزاما پول) که تو بچگی خودم دوست داشته باشم
اگه یه روزی اینقدر قوی بشم که به آدمها کمک کنم که بفهمن که خودشون برای رسیدن به اهدافشون کافی هستن و به کسی نیاز ندارن، نیازی ندارن که کسی خوشبختشون کنه، خودشون کافی هستن، 
اگه اون روز
ازم بپرسن چی باعث شد اینجا برسم؟ که به هم

ادامه مطلب  

اگه یه روزی آدم بزرگی بشم  

اگه یه روزی آدم خیلی بزرگی بشم
و بتونم اینقدر قوی بشم که به اسونی زندگی آدمها رو عوض کنم تو جهتی که خودشون دوست دارن
اگه یه روزی اونقدر قوی بشم که بتونم به بچه ها چیزی رو بدم (نه الزاما پول) که تو بچگی خودم دوست داشته باشم
اگه یه روزی اینقدر قوی بشم که به آدمها کمک کنم که بفهمن که خودشون برای رسیدن به اهدافشون کافی هستن و به کسی نیاز ندارن، نیازی ندارن که کسی خوشبختشون کنه، خودشون کافی هستن، 
اگه اون روز
ازم بپرسن چی باعث شد اینجا برسم؟ که به هم

ادامه مطلب  

من آنِ توام - محرمانۀ نخست  

عزیز، عزیز، عزیز، عزیز دل من...ببين، نگاه کن؛ دیگر همه چیز عوض شده است؛حالا که دارم این واژه ها را می نویسم، هم گرمای آغوشت را چشیده ام و هم شیرینی لبهایت را. حالا شب ها در هم گره می خوریم و صبح ها با بوسه بيدار می شویم. حالا در خیابان که راه می رویم، انگشت هایمان را چفت می کنیم در هم و هرجا که کنارت بایستم خودم را بالا می کشم تا لبهایت را به پیشانی ام برسانی... حالا دیگر، من و تو همه جوره مال همیم... و همه این را می دانند... همه این را می دانند و در تدا

ادامه مطلب  

تا حالا بهت گفته بودم ؟  

تا حالا بهت گفته بودم وقتی مست میکنی چقدر جذاب میشی؟ دقیقن همون موقه‌هایی که تا سر حده کمای الکلی میخوریُ با قهقه‌هایِ نامتعارفت گوشه‌ی چشمات چین میخوره، همون لحظه‌ای که دستتو به هرچیزی بند میکنی تا نقشه زمین نشی، همون موقه‌ای که تو اون حالِ بد مستی با صدایِ دورگه شُدَت میگی دوسم داري، میگی میخایم، میگی عاشقمی! نمیخام از دو دو زدنِ چشاتو لرزشه لبت بگم.. لعنتی، تاحالا بهت گفته بودم وقتی مست میکنی چقد جذاب میشی؟

ادامه مطلب  

شانس  

آدم تو اتاق خودشم آرامش نداره
از ظهر تاحالا این همساده بقلیه اومده 2بار در اتاقم و زده
اول فکر کردم داداشمنه حماقت کردم شلنگ و تخته انداختم رفتم توی چشمی رو دیدم یه پسر قدکوتاهی بود
یعنی اینقدر تاریک بود قدرت تشخیض نداشتم کی بود ولی مطمئن بودم داداشم نیس چون اخوی قدش ماشالا تو چشمی جا نمیشه(حالا میگین داداشت بود که میدونستی،متاسفانه در دوران قهر بسر میبریم)
حالا کدوم همسادس نمیدونم
صدا در اتاقشو شندیم که ول کرد رفت
ولی اگه بقلی باشه که خب جم

ادامه مطلب  

سیاست زدگی ۲  

منافع شخصی یه عده شده باعث سر در گمی مردم
تا چند وقت پیش منافعشون این بود که این کاندید رأی بياره
و مردم و تحریک کردن برای رأی دادن ایشون
و حالا احساس خطر میکنن و بازم مردم و تحریک میکنن
تا مردم همیشه در صحنه ایران وارد کار بشن
 
خیلی جالب دیروز دیسگو خیابونی
امروز اعتراض خیابونی
و جالبتر اینجاست که هر دوی این حرکتها
با تحریک و عوام فریبي یه عده منفعت طلب شکل میگیره
 
واقعا چه خبر شده؟
چرا دیگه کسی خودش تلاش به فکر کردن نمیکنه
و همه منتظر نشستن

ادامه مطلب  

بیوگرافی ساشا اسپیلبرگ  

بيوگرافی ساشا اسپیلبرگ

ساشا ربکا اسپیلبرگ (به انگلیسی: Sasha Rebecca Spielberg); زادهٔ ۱۴ می ۱۹۹۰)، بازیگر آمریکایی است.
نام اصلی : ساشا ربکا اسپیلبرگ
زمینه فعالیت : بازیگر، موسیقی‌دان
تولد : ۱۴ مهٔ ۱۹۹۰ ‏(۲۷ سال)لس آنجلس، کالیفرنیا، آمریکا
والدین : استیون اسپیلبرگ
کیت کاپشاو
ملیت : آمریکایی
سال‌های فعالیت : ۱۹۹۹، ۲۰۰۴-اکنون
زندگی‌نامه
ساشا، دختر استیون اسپیلبرگ کارگردان سینما، و کیت کاپشاو بازیگر آمریکایی است.
او سه خواهر به نام‌های:

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1